وقتی « ساعت ها » منتشر نمی‌شود ...

 

... خب ، فقط می ماند ابراز تاسف از این که آدم منتظر مانده باشد و بعد ببیند که آن چیز در راه نیست اصلا . از همان روز اولی که « ساعت ها » ساخته درخشان « استیون دالدری » را دیدم چشم براه بودم که رمان « مایکل کانینگهام » منتشر شود و داستان فیلم را بهتر بفهمم ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

« ساعت ها » فیلم خوب و در عین حال سختی ست که نمی شود به این سادگی ها ادعا کرد که آن را فهمیده ایم . خواندن رمان می توانست کمکی باشد که بفهمیم این سه زن چه جوری به هم پیوند خورده ند و « ویرجینیا وولف » چه جوری فکر بخصوصش را توی تاریخ ادامه داده . فکر کردن به مرگ و این که آدم وقتی به ته خط می رسد چه حس و حالی دارد ، همان چیزی ست که « ساعت ها » به آن رسیده و ما هم یک روزی احتمالا به آن می رسیم . لابد گریزی از آن نیست ...

این رمان دل انگیز را ( که هنوز عطش خواندن ش را دارم ) « مهدی غبرایی » ترجمه کرده و قرار بود ( یعنی واقعا نیست ؟ ) « انتشارات کاروان » آن را منتشر کند . اما طبق همان اصل قدیمی که می گوید دنیا همیشه به کام ما نمی گردد باید ناامیدانه بی خیال انتشار « ساعت ها » شوم ...

حیف ! فقط می شود گفت حیف !

 

/ 4 نظر / 3 بازدید
محمد

سلام آق محسن گل و گلالب .نمایش ماتریکس ۲ قرار بذاریم حوزه ببینمتون .ای کاش تمام فصلهای سال پاييز بود تمام روزهای هفته هم پنج شنبه می دونی چرا ؟چون پنج شنبه ها راحت می شه رفت قبرستون .يه روز بهشت زهرا يه روز ظهير الدوله يه روز امام زاده يحيي ،يه روزم دانشگاه شريف ..... .راستی ای کاش تمام شهر های دنيا هم پاريس بود اون موقع می شد هر روز رفت پر لاشز سر قبر اون نيست انگار نفرين شده فاتحه خوند و مدام آّه کشيد.يا رفت کنار سن روی يکی از پل هاش وايساد و فکرای بد بد کرد .تا یادم نرفته بگم سراب هم یه روزی تموم میشه نه؟یا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي مددی

حسام

سلام. آقا از فيلمنامه « ديويد هر » خبری نيست؟ اگر کتاب چاپ نمی شود فيلمنامه اش هم غنيمت است.

ماكان مهرپويا

سلام. مدتيه کاروان کم کار شده و البته ديگه خبری از تبليغاتش در مورد چاپ اين کتاب هم نيست. راستی من يه ای - ميلی به شما داده بودم...