This Must Be the Place

 

 

از کجا می‌آید این سرما؟ نه دری باز است و نه پنجره‌ای. آفتاب در آسمان و میز در محاصره‌ی دیوارها.

پناه می‌برم به ماگِ سفیدِ حلزونی‌ام. برق می‌زند از سفیدی. با حلزونی که از کوهِ فوجی می‌رود بالا. هایکوِ محبوبِ من.

آفتاب در رفت‌وآمد است. چراغ روشن می‌کنم. سفیدیِ ماگ بیش‌تر می‌شود.

کتابی از قفسه برمی‌دارم: دیدم چه خالی‌ مانده بی‌تو خانه. ورق می‌زنم: در شبِ تاریک زیرِ پلک‌های تو گُم شدم. ورق می‌زنم: دروغ گفته‌اند که ماه را از دست داده‌ام. ورق می‌زنم: چشم‌به‌راهِ تو می‌مانم مثلِ مسافری در ایستگاه وقتی قطارها خوابیده‌اند.

کتاب را می‌بندم. چای در ظهر چه طعمی دارد.

 

نامِ عکس قرمز است؛ کارِ خاویر تورنته.

/ 0 نظر / 78 بازدید