در راه

۱۳ ژوئیه‌ی ۱۹۸۶

دیروز رفتم کمی قدم بزنم. یک‌باره نیازی شدید به لرزه‌ام انداخت. کفش‌هایم را درآوردم و با پاهای برهنه روی خاک سرد راه رفتم. تب دارم و درد رماتیسمی. دیوانه‌ام، و هزاران فکر تلخ از سرم می‌گذرد.

آندری تارکوفسکی؛ دفتر خاطره‌ها

در کتابِ امید بازیافته؛ بابک احمدی؛ نشر مرکز

/ 0 نظر / 21 بازدید