چیزی که نفهمیدید و می‌خواهم بگویم این است که دوست‌تان می‌دارم...

  اتاقِ سبز؛ یکی از چند شاهکار فرانسوا تروفو

  

   ... آمبرِ دنیادیده، از سیسیلیای مهربان و عاشق‌پیشه می‌خواهد که احساسش را مخفی نکند، که آن‌چه را در ذهن دارد، به زبان بیاورد. حرفْ برای گفتن است. کتمانِ عشقْ امیدِ به زندگی را از آدم می‌گیرد. مشقّت‌های عشق را چگونه می‌شود تحمّل کرد؟ اصلاً می‌شود تحمّل کرد؟ حرف باید زد؟ سکوت باید کرد؟ ادامه پیدا کردنِ موقعیتِ نابرابرِ آن‌که دوست دارد و آن‌که دوست نمی‌دارد (یا نمی‌داند که باید دوست بدارد، یا نمی‌داند که چگونه باید دوست بدارد) چگونه ممکن است؟ در برابرِ چنین موقعیتِ نابرابری چه باید کرد؟ چاره‌ی کار صبر و بُردباری‌ست یا کوتاه‌آمدن و دَم‌نزدن؟ یا که اصلاً خلاص‌کردنِ خود؟ یا رهاکردنِ همه‌چیز و پُشتِ‌‌پا‌زدن به عشقی که، ظاهراً، خلاصه‌ی همه‌ی زندگی‌ست؟ چه می‌شود که یکی دوستی را یک‌جانبه به عشقی آتشین بدل می‌کند و ‌دیگری آن‌را یک دوستیِ ساده‌ی معمولی می‌داند؟ چه می‌شود اگر این دوستت دارمی که به زبان می‌آید، یا در رفتارِ آدمی، در حرکتش و چشم‌هایش، بُروز می‌کند، به چیزی فراتر از این کلمات بدل شود؟ این هم هست که یکی وقتی دل در گروِ دیگری می‌نهد، وقتی خیال می‌کند که دیگری را دوست می‌دارد، این خیال را هم در ذهنِ خود می‌پروراند که دیگری هم دل در گروِ او دارد؛ امّا نمی‌گوید. نمی‌خواهد بگوید. گفتنی‌ها کم نیست، امّا هرچیزی هم گفتنی نیست. امّا همیشه که این‌گونه نیست. همیشه که راه همان نیست...

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام . آقای آزرم من شهرستانی هستم می خوام واسه جشنواره فجر بیام تهران واسه بلیط خریدن کی باید اقدام کنم؟

مائده دامون

زیبا بود . بسیار زیبا بود. -عشق –واژه غریبی است .توانایی می خواهد نه تنها عاشق شدن .حتی نوشتن درباره اش . بهتان تبریک .شما این مشکل را با یادداشت تان .آسان کردید .آسان مثل خوردن آب !!!

روشنك

« همین کشفیات است که آدم را زنده نگه می‌دارد . » به اين جمله ايمان دارم ... : ) .. باز هم مرسي .. ادبيات يعني معجزه .. هنر يعني زندگي ..

شهرام ن

البته که «عشق» خلاصه‌ی همه زندگی است؛ اما عاشق کیست؟ معشوق کجاست؟ مشکل اینجاست که دستیابی به مهم ترین مسأله زندگی دشوار شده. این کالا کمیاب است! مسخره نیست؟

احسان ولی زاده

سلام آقای آزرم . چه جمله ی قشنگی . گفتنی ها کم نیست اما هر چیزی هم گفتنی نیست . راست می گویید خیلی حرفها هست اما انگار زده نشه بهتر است و پرسه زدن در خیابان ها هم جالب بود هم این تهران که نیاز به پرسه زدن ندارد و غم آدم را دوبرابر می کند و همان بهتر که قدم بزنیم !

احسان ولی زاده

از محمد قوچانی و فعالیت تازه اش چه خبر ؟ همچنان خاموش است ؟!

فاطمه

و چه خوب که محسن آزرم حال ش خوب شد.