Una Tarde de Verano

 

 

 

خانه نماندن. از خانه بیرون زدن. در خیابانِ پنج‌شنبه‌ها قدم‌زدن. لیوانِ بزرگِ آب‌آلبالو را یک‌نفس نوشیدن. سنگ‌فرشِ پیاده‌رو را دیدن. موسیقیِ پنج‌شنبه‌ها را گوش‌کردن. غروبِ آفتاب را دیدن. چیزی شبیه سرماخوردگی را حس‌کردن. به خانه برگشتن. دم‌نوشِ گرم نوشیدن.


/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود ج .

http://www.mediafire.com/?89lyxyxpyx823a7 در خانه ماندن. از پنجره به بیرون خیره شدن. چیزی شبیه این شنیدن ؟

روشنک

آدم حس نمی کند شما در تهران زندگی می کنید .. یا شاید هم زندگی نمی کنید ؟ .. : ) ..

نیما

خوابیدن. خوابیدن. خوابیدن. بیدار شدن. خوابیدن. خوابیدن. خوابیدن! :)

روشنک

روی دوچرخه زندگی در تهران صورت دیگری دارد .. اما حق با شماست .. به هر حال زندگی ادامه دارد .. : ) ..

الناز

وقتی کسی این حسها را مینویسد و این لحظه‌ها را به تصویر می‌کشد،این لبخندِ پهن من تا چندین دقیقه همانجا می‌خشکد..

نشیمنگاه

موسیقی، خوابیدن، فیلم، خوابیدن، مجله ی فیلم، مجله ی فیلم ، مجله ی فیلم، خیره شدن به سقف به علت بی خوابی!

مریم

شما پیاده می رفتید و ما منتظر بودیم چیزی بنویسید......

N

این پیاده رو های پنجشنبه های لعنتی...