در ستایش استراحت...

 

... به‌طرزِ غریبی خسته‌ام؛ چشم‌هایم درد می‌کنند، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. سرم درد گرفته است، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. باورم نمی‌شود که برای اوّلین‌بار در عُمرم، دلم می‌خواهد نمایشگاهِ کتاب زودتر تمام شود. آدم وقتی استراحت می‌کند حواسش نیست که چه موهبتِ عظیمی نصیبش شده و باید در اوجِ خستگی باشد تا قدرِ ساعت‌های استراحت را بداند. باورم نمی‌شود که حوصله‌ی هیچ کتابی را ندارم، بس‌که این‌روزها سرگرم خواندن و نوشتن بوده‌ام. حق با جنابِ شازده‌ است که وقت‌وبی‌وقت، کامنت می‌گذارد که این‌روزها به‌طرز غریبی کُند و آهسته و آرام می‌گذرند. چند روز مانده است به پایانِ این فروشگاهِ بزرگ؟ 

/ 4 نظر / 3 بازدید
شازده

جالب است جناب آزرم ( به فتحه ز) که هر چه پیش می‌رود از ضرب کلام‌مان کاسته می‌شود و جلو فقط خستگی است و تکرار خستگی! البته روزگار می‌گذرد و حسرت این روزهای خستگی می‌ماند، هرچند این روزها‌ بیهوده طولانیست!

مُحسنِ آزرم

دوستِ محترم، آقایِ حق‌جو/ امامیه، این وبلاگ، خوب یا بد، فقط مخصوص هنر و ادبیات است و شما، اگر نشانی وبلاگ و آن نوشته‌تان را در وبلاگ شهروند امروز بنویسید، احتمالاً، بیش‌تر به‌چشم می‌آید؛ چون خوانندگان این وبلاگ سراغ این‌جور چیزها نمی‌روند معمولاً. ولی باز هم ممنون.

نقد نامه

سلام عجیب دارم این روزها می خوانم (کتاب مفاهیم نقد فیلم )(آقای اسلامی را) و چیزهای زیادی دارم یاد می گیرم و دنبال کارهای فیلمم هم هستم موفق باشین

Yorick Jester

این فروشگاه بزرگ چیزی هم برای فروش دارد؟