بکت به سکوت مُعتاد بود

 

 

 

بکت هروقت از پاریس می‌گذشت به دیدنِ جویس می‌رفت. به قولِ ریچارد اِلمَن:

بکت به سکوت مُعتاد بود، جویس هم همین‌طور. آن‌ها به گفت‌وگوهایی می‌پرداختند که بیش‌تر ردّوبدل کردنِ سکوت بود. هردو غرقِ در اندوه؛ بکت بیش‌تر به‌خاطرِ دنیا و جویس بیش‌تر به‌خاطرِ خودش. جویس به شکلِ همیشگی‌اش می‌نشست؛ پاها روی هم، پنجه‌ی پای رویی زیرِ پاشنه‌ی پای زیری. بکتِ باریک و بلند هم همان شکل را به خود می‌گرفت. جویس، ناگهان، چنین سئوالی می‌کرد «هیومِ ایده‌آلیست چه‌طور توانست شرحِ حال بنویسد؟» و بکت جواب می‌داد «شرح حال بازنمود.»

بکت قسمت‌هایی از نوشته‌های فریتز ماتنر را برای جویس می‌خواند، کسی که کتابِ نقدِ زبان‌اش از اوّلین کارهایی بود که خطاپذیریِ زبان، به‌عنوانِ ابزاری برای کشف و ارتباط با حقایقِ متافیزیکی، نشان می‌داد. امّا «جویس اگرچه دوست داشت بکت در کنارش باشد، درعین‌حال از او فاصله می‌گرفت. جویس یک‌بار صریحاً گفت من هیچ‌کس را دوست ندارم جز اعضای خانواده‌ام. امّا لحنش جوری بود که انگار می‌گفت من هیچ‌کس را دوست ندارم حتّا اعضای خانواده‌ام.» جویس که بینایی‌اش روز به روز ضعیف‌تر می‌شد، یکی دو بار قسمت‌هایی از شب‌زنده‌داریِ فینگان‌ها را به بکت دیکته کرد. شاید به همین دلیل بارها گفته‌اند که بکت زمانی منشیِ خصوصیِ جویس بوده است. امّا بکت هیچ‌وقت منشیِ جویس نبود. اگر کسی منشیِ جویس بوده باشد، او پل لئون است.

مارتین اِسلین، تئاترِ ابسورد، ترجمه‌ی مهتاب کلانتری و منصوره وفایی، کتابِ آمه، زمستانِ ۱۳۸۸، صفحه‌های ۳۸ و ۳۹ 

/ 10 نظر / 62 بازدید
روباه اندیشه

اقای ازرم عیدتون مبارک . امیدوارم که سلامت باشید. کتاب{تصادف شبانه}نوشته ی چه کسی ست؟راستی عکس نیمکت پارک فوق العاده است،به قول شما دست عکاس درد نکند.

فرهادی

ترجمه شعر سوفیا دِ ملّو آندرسون هم انتخاب خوبی بود و هم ترجمه خوبی.پایدار باشی

ف. ف.

اگر بکت جنگ را به چشم ندیده بود و مرگ دیگران شوکه اش نکرده بود شاید مترجم از زبان فرانسوی و منتقد هنری می شد و آرت گالری می زد و در سالن های مشهور بر مبل های لویی شانزدهم می لمید، کسی چه می داند هرکس به کدام حاشیه پناه می برد و کی را دوست می داشت یا نمی داشت اگر وقایع اتفاقیه چور دیگری اتفاق می افتادند ... اما این هست که انتخاب هاشان در ادبیات کاملاً مثل هم از کار در نیامدند. ظاهراً جویس از "بحران جهان" می گریخت تا بتواند بنویسد و تا بحرانی در ادبیات را بتواند معنا کند، و بکت آثار ادبی خود را صیقل می داد تا ــ هرچه مستقل تر از ادبیات ــ آینه ای برای نشان دادن بی معنایی بحران جهانی که از سر گذرانده بود بپردازد. ... سرانجام این که در این دوره هردو هنوز مطرح اند و "کلاسیک" بودن شان گواه است که پس از این نیز به احتمال قریب به یقین خوانده خواهند شد.

سروش

با سلام. نظر شما درباره کتاب صید قزل آلا در آمریکا چیست؟ متشکرم.

موسيو

آقاي آزرم سلام عيدتون مبارك كتاب {در محله جواني گم شده} پاتريك موديانو را خوانديد؟نظرتون؟يك كم كم نشده؟

سیاوش

ممنونم از این پست. دوستش داشتم. کتاب را باید بخوانم. ممنوم از این معرفی.

حمید

سلام آقا محسن ، سال نوتون مبارک ! خبر خوش اینکه مرد سوم به مرد اول کتابفروشی های تبریز تبدیل شده و توفیق وصال این لعبت امروز حاصل شد ! خواهشی که داشتم اینه که اگه مقدور بود شماره ای از تجربه رو به مستور عزیز بپردازید. ایام به کام!

مژگان

سلام. فقط خواستم بگم عیدتون مبارک. سال گذشته که از وبلاگتون بسیار بهره بردم. امیدوارم امسال هم همینطور باشه.

الهه

در زندگیم،که ناگزیریم آنرا زندگی بنامیم،سه چیز وجود داشت،ناتوانی در بیان ،ناتوانی در سکوت ، و تنهائی. این چیزی است که داشته ام ( و ناگزیر) باید از آن کمال استفاده را میکردم . نام ناپذیر بکت