این ماس‌ماسَک، این حاکی‌یِ ماورا...

 

اگر کلامِ گُم‌شده گُم‌شده‌ست، اگر کلامِ کاربسته کاربسته‌ است

 

اگر کلامِ ناشنیده، ناگفته

 

ناگفته، ناشنیده است؛

 

هنوز کلامِ ناگفته‌ست، ناشنیده،

 

کلامِ بی‌کلام، کلامِ در

 

جهان و برایِ جهان؛

 

و نور درخشید به تاریکی و

 

بر کلام    نارمیده جهان هنوز می‌چرخید

 

گردِ کانونِ کلامِ خاموش

 

قومِ منا، بر تو چه کرده‌ام؟

 

تکّه‌یِ اوّلِ پاره‌یِ پنجمِ چارشنبه ـ خاکستر،

 

سروده‌یِ تی. اس. الیوت، به‌فارسیِ بیژن الهی

 

 

***

 

 

... پس همین را داشته باشید (یک الف‌مغزِ کذایی را) تا کمی هم به چوب بپردازیم. این هم از درختِ مربوطه! همین کاج که انداخته‌اند. تنها تنه‌اش به کار می‌رود، پوست‌کنده البته. ما ناله‌ی یک ارّه‌ی برقی‌ی نواختراع را می‌شنویم، کُنده‌ها را می‌بینیم که خُشک می‌کنند و می‌رَندند. این هم از تخته‌یی که قشر خواهد داد ـ به مدادِ ما که در نافِ کشوست (نیمکش هنوز). حضورش شناختی‌ست در کُنده، کما که کنُده در درخت و درخت در بیشه و بیشه در دنیایی که همان بابا ساخت. به چیزی شناختنی‌ست کاملاً یُدرَک و لا یوصَف، لا یوصَف، و بی‌نام چنان خنده ـ در قاموسِ کسی که هیچ‌وقتِ خدا ندیده چشمی خندان.

 

هم ازین قرار، کُلِّ ماجرا، از زغالِ متبلور، و آن کاجِ سرنگون گرفته تا این ماس‌ماسَک، این حاکی‌ی ماورا، به جلوه درمیاید یکجا. حیف که ذاتِ مداد ـ همین مدادِ مُجَسّم که دستگیرِ جان مداد میفتد دو سه آن ـ خَم می‌زند از قلم به یک نحوی! ولی جانِ ما غلط کرده مداد باشد، اَلَکی که نیست.

 

 

یک تکّه از حاکی‌ی ماورا،

نوشته‌یِ ولادیمیر نابوکُف، به‌فارسیِ بیژن الهی

 

 

/ 8 نظر / 30 بازدید
کمال‌الدين

اينا رو از کجا پيدا ميکنی؟ از تو قوطی کدوم عطار؟! باز هم از این ترجمه‌ها اگه پيدا کردي بذار اينجا.

ابن محمود

سلام مؤمن! در مرام ما گير دادن هست اما نه اين گونه ناشيانه كه آن دوست يا دشمن از طرف ما قلمي كرده است. ما اين روزها حال و حوصله نوشتن در وبلاگ خودمان را نداريم، چه برسد كامنت گذاشتن براي ديگران كه كاري است بي اجر و مزد. كاش لااقل آن ديگري كه از طرف ما نوشته است قدري ادبياتش را درست ميكرد كه شباهتي ولو اندك به فرمايشات گهربار ما ميداشت. آدم چه كند با اين دوستان يا دشمنان بي ذوق! لااقل اگر قدري هوش و پيگيري داشت ميدانست كه ما معمولاً قديمترها كه كامنت مينوشتيم، ايميلمان را مرقوم نميكرديم. علي اي حال، اين چند خط هم بقول آن بزرگوار بر انديشه آن برفت. و البته، شايد قسمت اين بود كه وبلاگ شما را نيز زيارتي كرده باشيم.

عرفان

سلام مايل به تبادل لينك هستيد؟

سامان صفرزایی

سلام محسن جان...مطلبت راجع به برگمان و آنتونيونی رو خيلی دوست داشتم...هرچند هيچ وقت نتونستم ارتباطی با دومی برقرار کنم اما برگمان رو بسيار دوست داشتم...مخصوصا مهر هفتم و سکوت رو... با اجازه لينک دادم به وبلاگت...بهروز باشی

سياوش سليمی

جناب آزرم در مورد نفس عميق و طلای سرخ جای حرفهايت در شهروند خالی است. منتظريم.

فاطیما

بیش از آنچه نفس میکشی به خدا بیندیش. عالی بود.با تشکر.[لبخند]

سلام از ترجمه های الهی از کاوافی چیزی یا نشونی دارید ؟ بارها و بارها دیده بودم الهی رو بدون اینکه بشناسم...عجیبه..دنیال چیزی بودم که می دیدم ونمی شناختم...