کارِ نقد رمزگشایی یا پرده‌خوانی نیست...

    گفت‌وگوی دوماه‌نامه‌ی نافه با صفی یزدانیان

   معمولاً هیچ‌وقت راجع‌به فیلمی که ندیده‌ام چیزی نمی‌خوانم، ولی اگر فیلم را دیده باشم و کنج‌کاو باشم که بقیه درباره‌اش چی می‌گویند، می‌روم و نوشته‌ها را می‌خوانم. آن‌جا خیلی مهم است که بتوانم با دنیای نوشته ارتباط برقرار کنم. یعنی اگر از آن نقدهایی باشد که می‌خواهد «درس» بدهد، خب نمی‌خوانمش؛ نه به‌خاطر این‌که نمی‌خواهم چیزی یاد بگیرم، به‌خاطرِ این‌که آن لحنِ «رمزگشایی» خیلی سلیقه‌ی من نیست. نمی‌دانم، فکر می‌کنم کارِ نقد «رمزگشایی»، یا «پرده‌ خوانی» نیست. خیلی‌ نقدها مثلِ «پرده‌ خوانی»‌ است و شروع می‌کنند به گفتنِ این‌که مثلاً این‌جا معنیِ رنگِ آبی این است و داستان گُل‌دان این است؛ که به‌نظرم خیلی اقتدارگراست و آدم را با دانشی که دارد، یا می‌گوید دارد، خفه می‌کند. این‌جور نقد پس‌ام می‌زند، امّا این‌ خودش یک‌جور سبک است. درعین‌حال خیلی هم خوب است، چون با دیدنِ اسمِ فلان نویسنده‌ می‌فهمم بهتر است آن نقد را نخوانم، چون یک‌جور خودآزاری‌ست و عصبی‌ام می‌کند.

   یک‌چیزی را درست نمی‌فهمم؛ می‌شود با خواندن یک نقدِ منفی تفریح کرد، ولی با نوشتنِ نقدِ منفی قرار است چه‌کار کنم؟ قرار است کسی را قانع کنم که آن فیلم خوب نیست؟ که بدترین کارِ دنیاست در هر زمینه‌ای. مثلِ این است که یک‌نفر یکی را دوست دارد و تو بروی بهش بگویی نه، به این دلایل دوستش نداشته باش. می شود حرص خورد و غمگین شد اما برای همچه چیزی که نمی‌شود منطق آورد.

   یک‌بار چیزی درباره‌ی هوشنگ طاهری نوشتم که نمی‌دانم خوانده‌اید یا نه؛ بعد از این‌که در تصادف فوت کرد. نوشتم خیلی از برگمان متشکریم که طاهری را به ما معرّفی کرد. درواقع، وقتی در فضای فرهنگیِ خودت یکی مثلِ هوشنگ طاهری را به بهانه‌ی برگمان پیدا می‌کنی خیلی خوش‌حال می‌شوی. مهم است که طاهری چه‌جوری می‌نوشت، مهم است که نگاهش به سینما چی بود، برای من که شاگردش بودم مهم است که سرِ کلاس چه‌جوری درس می‌داد. این‌ فیلم‌ها و هنرمندان هرچند مهم هستند، ولی گاهی هم بهانه‌اند که در فضای فرهنگیِ خودمان شریک پیدا کنیم، حرف بزنیم و کاری را بکنیم که خودمان قبول داریم. یکی از این کارها، یا مهم‌ترین‌شان، کلمه است.

   زمانی از من هم پرسیده بودند فیلم‌های عمرت چیست. خب، د‌ه‌تا فیلم را نوشتم و نفهمیدم چرا بعضی‌ها صدتا فیلم را نوشتند. بازی‌ست دیگر، می‌گوید ده‌تا، حالا آن‌قدر هم مهم نیست که بعدها تاریخ درباره‌مان اشتباه کند. به هرحال فیلم‌ها را نوشته بودم و یکی‌اش هم اشک‌ها و لبخندها بود. مخصوصاً هم همیشه می‌نویسم اشک‌ها و لبخندها، نه The Sound of Music. اگر فیلمِ عُمر می‌گویید، من از شش‌سالگی‌ عاشقِ نسخه‌ی فارسی این فیلم بوده‌ام. هنوز هم اگر جایی نشانش بدهند، می‌نشینم و می‌بینمش. بعد شنیدم یک‌عدّه گفته‌اند دیدی؛ این که این‌قدر می‌گفت تارکوفسکی حالا دمِ خروسش معلوم شد! خب یعنی چی؟ ما که عبوس و فرهیخته زاده نشده‌ایم؛ این‌جوری‌ایم دیگر و یک فیلم‌هایی هم فیلم‌های عُمر من است. بعضی از این فیلم‌ها با تربیتی که شده‌ام، با فضا و کنار دوستانم شاید فیلم‌های خاص‌تری باشد، ولی فیلم‌هایی هم هست که هنوز به زندگی من جواب می‌دهد. همین الان وقتی می‌خواهم یک‌چیزی را، یک وضعیتِ آشفته‌ی روحی را، خیلی تحمّل کنم، یادِ «یک ظرفِ پُر میوه، یک باغِ پُر گُلِ» فیلمِ اشک‌ها و لبخندها می‌افتم و برای خودم می‌خوانمش. خب، این من‌ام و در آن لحظه‌ای که اشک‌ها و لبخندها بهم معنی می‌‌دهد، به این فکر نمی‌کنم که پس دریمرز چی؟ یعنی در تاریخِ سینما ننشسته‌ام، در لحظه‌ی خودم هستم.

 بعدِ تحریر: گفت‌وگو با صفی یزدانیان را درباره‌ی نقدِ فیلم، به‌مناسبتِ کتابِ تازه‌اش ـ ترجمه‌ی تنهایی ـ در شماره‌ی دوم دوره‌ی جدیدِ دوماه‌نامه‌ی نافه (تیرِ هشتادونُه) بخوانید.

/ 26 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

با سبام. می گن کتاب نما به نما ی استیون دی کاتز روان تر و ساده تر از کتاب آریخن هست . . .درسته؟؟ و دیگر این که کتاب آریخن برای سینمای کلاسیک است؟یکی می خواد کارگردانی یاد بگیره باید با ساختار کلاسیک حتما اول آشنا بشه بعد مدرن و پست مدرن؟

امین

نگاهتون در مورد این کتاب ها چیه؟: پزشک دهکده از کافکا مردان بدو زنان از همینگوی گاردن پارتی جانور ها از جویس کرول اوتس و از 14 سالگی می ترسم از حسن محمودی من آقام یا الاغ؟ از فرزاد حسنی بیژن و منیژه از جعفر مدرس صادقی

امین

دنبال یک کتاب می گردم(رمان یا اصلا فلسفی یا . . .) که "امید به زندگی" رو بالا ببره... تا اون جا که می شه قشنگ و غیر شعاری باشه و الکن نباشه و مث مسکن زود اثرش نره ...آره پرسش از بنیاد چرته و این مدت اثر و .... به خود فرد ربط داره اما ممنون می شم اگه جواب بدین![لبخند]

امین

با سلام این دو کتابهای خوب و روانی هستن یا خیر؟؟؟؟؟ 1.شناخت سینما از لوییس جانتی ترجمه ایرج کریمی 2."فیلم" یا "مفهوم فیلم" یا یه همچین چیزایی از ویلیام اچ فیلیپس.نشر فارابی با تشکر

سر سنگین

آقا جان می گم که این "مانیفست" شما خیلی باحاله، آخه مانیفست مال یه جنبشه مرد حسابی ، نه مال یه مجله اونم با قیمت 4000 تومن ، فقط کارمون شده ادا درآوردن ، بجای استفاده از یه اسم درست از "مانیفست" استفاده می کنیم فقط چون اسم دهن پرکنیه ، هر کیو دیدم با پوزخند می گه مانیفسته نافه رو خوندی ....!!!

شبگرد

آقای آزرم ادبیات شما در جوابتان به محلل به نظرم اشتباه است ، باید اینطور بنویسید "هر پیغامی که ...عمومی نمی شود.." ادبیات فارسی مقوله شریفی است که امیدوارم ابتدا توسط شما ادیبان پاس داشته شود ...

محلل

سلام.بابا به خدا این مهرنامه ماهنامه بود نه فصلنامه!!!!!!

کیقباد

هر چند با تاخير اما دستتان درد نكند بابت انتشار نافه . يعني بعد از اينكه اين توقيفات پيش آمد - منظور همان توقيفات است با توفيقات اشتباه نشود ! - راستش مجله اي نمانده بود كه آدم روش بشه توو اتوبوسي هواپيمايي چيزي ، دستش بگيره و بخونه ! ولي حالا ميشه نافه رو با افتخار دست گرفت و خوند و نگران عكس پشت جلد و نگاه شماتت آميز بغل دستي هم نبود ! خب معلومه كه شمايل تمام رخ محمود دولت آبادي بجز تحسين مگه ميتونه چيز ديگه اي در پي داشته باشه ؟! باز هم دست شما و ساير همكارانتان درد نكناد . اميد كه بمانيد و بپاييد و البته همانطور كه قبلا نيز عرض كردم بيشتر بپاييد تا بيشتر بپاييد . انشالله .

مُحسنِ آزرم

دوستِ عزیزی که با نام «ابراهیم عقیقی آزرم» پیغام گذاشته‌اید: ئی‌میل بلندبالای شما (7.5 - shomal az shomale gharbi - mohammad taghiye fahim - shamim bahar @ hamashun migan man no. oneam.com]) یک‌جورهایی صفحه را به‌هم ریخته و نمی‌گذارد پیغام‌تان را عمومی کنم. لطف کنید بدون آن ئی‌میل بلندبالا یک‌بار دیگر بفرستیدش که بشود عمومی‌اش کرد.