شنا خلاف جهت آب ...


« ويرجينيا وولف » نابغه ي داستان نويس ، نقل قولي دارد كه مي گويد هنر نبايد نسخه ي دوم دنياي واقعي باشد ، چون از آن كثافت يكي كافي ست . حرف « وولف » البته به مذاق خيلي ها خوش نمي آيد ؛ اول آن ها كه فكر مي كنند سينماي واقعي سينماي مستند ست و دوم آن هايي كه سعي مي كنند سينماي داستاني را مستند و واقعي نشان دهند . حق اما با « وولف » ست ؛ آدم ها وقتي فيلم تماشا مي كنند ، معمولا دوست ندارند آن چه مي بينند بخشي از واقعيت باشد . بهترين مستند ها حتا آن هايي هستند كه چيزها و لحظه هايي از واقعيت را كنار هم گذاشته اند و به تماشاگر تحويل داده اند . دم دست ترين نمونه ش هم « بولينگ براي كلمباين » فيلم دل انگيز « مايكل مور » ست كه بخش هايي از واقعيت را ثبت كرده و از صد فيلم داستان گو هم جلوتر مي ايستد . مساله ي مهم اين ست كه همه ي واقعيت چيز جذابي نيست و بايد آن تكه هاي بي مزه ي واقعيت را ( به قول بهروز افخمي ) كنار گذاشت ؛ چون هيچ كس آن ها را دوست ندارد . نقل قولي كه از « آلفرد هيچكاك » در اين مورد مي كنند اين ست كه درام همان زندگي ست ، با اين تفاوت كه تكه هاي بي مزه ش را حذف كرده ند . سينما به يك معنا يعني فشرده بودن ، حذف چيزهاي غير ضرورري و تاكيد روي تكه هاي مهم . واقعا حيف ست كه سينماي ما ؛ مخصوصا سينمايي كه در جشنواره ها گل كرده و حسابي تحويل ش گرفته ند دارد عكس اين جريان شنا مي كند . خلاف جهت آب شنا كردن هميشه بد نيست ، اما سنجيدن موقعيت قطعا مهم تر ست . وقتي براي يك مجله و بعد از مدت ها مجبور شدم يادداشت هايي بنويسم و اكران پاييز سال پيش را بررسي كنم ، ديدم كه ناخودآگاه دارم عليه اين نوع سينما جبهه مي گيرم . سعي كردم بي طرف باشم و به نظرم بودم ، اما در نهايت ، پايان يادداشت با حرف هايي تمام شد كه مي خواستم بگويم . هر سينمايي ، حالا چه مستند و چه داستاني ، خوب ست . اما سينماي التقاطي و در هم و بي در و پيكر كه همه چيزش از فيلم نامه تا بازي ها لنگ مي زند واقعا به درد نمي خورد . راستي ، اگر يكي دو سال بعد فرنگي ها دل شان زد و فيلم هاي يك شكل ايراني را نپسنديدند چه بايد بكنيم ؟ اصلا راه ديگري مانده ؟ كاش فيلم سازان جوان تر آن حرف « وولف » را قاب مي كردند و مي زدند به ديوار اتاق شان . آن وقت حتما اتفاق تازه يي مي افتاد ...

/ 3 نظر / 100 بازدید
يك دوست

بله ؛ كاش گوش مي كردند اما كو گوش شنوا !

کرگدن

ميام اينجا سوال می کنم جواب نمی دين.فقط ياد گرفتيم حرف بزنيم.همين. باز خدا رو شکر که امثال هنسن و ديگر پانتئون نشينان سينمای معاصر جور وراجی های ما رو با شاهکارهای کوچيک شون می کشن.از آقای مير فتاح خبری ندارين ممنون می شم اگه جواب بدين.

زهرا

حرف وولف خیلی قشنگه