بهروز افخمي


« بهروز افخمي » رسما همه را سر كار گذاشته است . اين شروع خوبي براي اين يادداشت است . مطمينم كه شروع خوبي است ، چرا كه داستان دوباره دارد تكرار مي شود و باز همه تيتر زده اند كه « افخمي » مي خواهد فيلم بسازد . اين مسلما خبر تازه يي نيست ، چون چند وقت پيش همه مي دانستند « افخمي » قرار است « گاوخوني » و « تنگسير » را بسازد .
اما حالا ، بعد از همه ي آن حرف و حديث ها درباره ي « گاوخوني » و « تنگسير » خبر رسيده كه « افخمي » مي خواهد فيلمي به نام « فراموشخانه » بسازد . اين جور كه خبر رسيده « فراموشخانه » درباره ي پيرمردي است كه دچار فراموشي شده و مجبور است روزگارش را ميان ديوانگان يك تيمارستان بگذراند . قرار است « عزت الله انتظامي » ، « هديه تهراني » و « علي معلم » ( سردبير ماهنامه ي معظم دنياي تصوير ) در اين فيلم بازي كنند .
اين خبر ، خبر خوبي است و مطمينا همه ي آن ها كه پيش از اين فيلم هاي او را ديده اند از شنيدن اش خوشحال مي شوند . اما مساله ي مهم اين است كه « افخمي » در اين چندساله اسمش بد در رفته است . آن قدر خبر داده اند كه او پروژه ها ي مختلف را شروع مي كند و همه ي اين خبرها به نتيجه نرسيده كه همه مي گويند « افخمي » فيلم نخواهد ساخت .
شخصا جزو آن هايي هستم كه آرزو دارم دوباره فيلمي از « افخمي » را ببينم و احساس نكنم داستان « چوپان دروغگو » دارد اتفاق مي افتد ، اما يك حسي كه نمي دانم سر و كله اش از كجا پيدا شده به من مي گويد به اين يكي هم نبايد اطمينان كنم . « افخمي » بعد از آن كه نماينده ي مجلس شد و به صندلي هاي قرمز لم داد چندان از سينما دور نشد . او هميشه در تالار كوچك « حوزه ي هنري » روي صندلي خاصي لم مي دهد و به پرده ي سفيدي زل مي زند كه فيلم هاي خوب ( مثلا قصه ي بي سر و ته تارانتينو ) را با كيفيت دي . وي نشان مي دهد و زيرنويس فارسي هم دارد و همين خودش خيلي ارزش دارد ، آن هم در دوره يي كه بعضي كارگردان هايمان پز مي دهند كه نه كتاب مي خوانند و نه فيلم مي بينند . حتما شنيده ييد كه او يك بار در مجلس ، زماني كه همه با هم درگير بوده اند و شعار مي داده اند ، روي صندلي قرمزش لم داده بوده و « ادبيات مرده است » ( هنري ميلر ) مي خوانده . براي من اين چيزها هم ارزش دارد و هم مهم است . از نظر شما خبر ندارم .
همه مي دانند كه « افخمي » در سينما داستان گويي حرفه يي است ، ( او حتا زماني كه مي خواهد جوك تعريف كند داستان مي گويد و تازه آن داستان را دكوپاژ هم مي كند ) اما داستان فيلمسازي دوباره ي او از آن داستان هايي است كه حتا دوستان اش هم باور نمي كنند و خب ، اين مساله يك جورهايي قابل تامل است .
نمي دانم چرا دل ام مي خواهد اين بار او تنبلي ( دقيقا همين واژه ) را كنار بگذارد و فيلم اش را بسازد ، شما را نمي دانم .

/ 1 نظر / 4 بازدید
رضا

سلاماولا چرا اينقدر بي سروصدا يه خبر ميدادي كه اومدي اينجاثانيا اينقدر عكس تو بلاگت نذار دير باز ميشهثالثا سق سيا بازي در نيار شايد اينبار آقا بهروز راست بگه