جرمِ صاحب‌نظران است که دل می‌بازند...

 

گفت‌وگوی امید روحانی با عباس کیارستمی

   ... راستش من هیچ تعریفی از سینما ندارم. حتّا فکر می‌کنم عکس و عکّاسی چون روایت‌گرِ یک موضوع، یک درون‌مایه (تم) است، نوعی سینماست. چون هیچ تعریفی از سینما ندارم، می‌خواهم که عکس‌های مرا هم به‌عنوانِ یک تصویرِ سینمایی از یک سینماگر نگاه کنید، نه این‌که سینماگری هستم که عکّاسی می‌کنم، یا ویدیو آرت می‌سازم. حتّا در موردِ این‌که ویدیو آرت‌های من ویدیو آرت است مشکوکم. تعریفِ دقیقی از ویدیو آرت هم ندارم. حتّا می‌توانم بگویم که چون همه‌ی آن‌ها ـ یا اغلبِ آن‌ها ـ به‌نوعی روایت دارند، از ویدیو آرت، در ساده‌ترین و عام‌ترین تعریفش، دور یا دورترند. شکلِ انتزاعی به‌اندازه‌ی ویدیو آرت ندارند، بنابراین آن‌ها هم سینما هستند؛ منتها سینمایی که در مقطع زمانیِ کوتاه‌تر و با هزینه‌های کم‌تری ساخته می‌شوند و زمانِ کوتاه‌تری، هم از من و هم از تماشاگر، می‌گیرند...

     ... همیشه پرهیز کرده‌ام که تماشاگر را از طریقِ داستان گروگان بگیرم و او را، به صرفِ روایتِ دراماتیک، دنبالِ خودم بکشانم. برعکسِ شهرزادِ قصّه‌گو قصدِ دست‌کاریِ احساساتِ تماشاگر را نداشته‌ام، البته به یک‌شکلی، به‌هرحال آدم ناگزیر است...

    ... سعی کردم که به هیچ شکل، حتّا به‌رغمِ پذیرشِ یک روایتِ خطّی و سرراست، قصّه را دراماتیک نکنم. من دیگر نمی‌توانستم دوباره گزارش را بسازم؛ آن‌هم بعد از سی‌وچندسال؛ آن‌هم نه به این‌خاطر که دیگر نمی‌توانم بسازم، بلکه به این‌خاطر که الان زمان، زمانِ ساختنِ گزارش نیست و طبیعتاً نمی‌توانم بازگشتی به گذشته داشته باشم و البته اصلاً نمی‌خواهم که داشته باشم و حتّا اگر بخواهم نمی‌توانم همان‌را، بی‌کم‌وکاست، دوباره بسازم. به‌همین‌دلیل، ما ناچاریم یک روایتِ کهنه را با زبانِ مُدرن بازگو کنیم. درغیرِ این‌صورت تماشاگر را از دست می‌دهیم...

+

   حالا واقعِ رابطه‌ی یک زن و مرد برای تو همین‌قدر محتوم است؟ هیچ راهِ نجات و رهایی نیست. همین‌قدر آنتونیونی‌وار؟

   سعدی می‌گوید «جرمِ شیرین‌دهنان نیست که خون می‌ریزند/ جرمِ صاحب‌نظران است که دل می‌بازند.» ببین چه‌قدر ابسورد است. راهی وجود ندارد. تفاهم بینِ دونفر معنی ندارد. درضمن، تلخ نیست. جلو زبانم را می‌گیرم، وگرنه از این هم بدتر است. محتوم است.

   یعنی عشقی وجود ندارد؟

   چرا، وجود دارد؛ امّا طولانی‌مدّت نیست. جالب این‌جاست که خودِ آدم می‌گوید که درواقع عشقی طولانی‌مدّت نمی‌خواهد. این خودِ آدم است که می‌گوید آرامشش را در یک عشقِ ابدی می‌خواهد، امّا باز این خودش است که این قاعده را می‌شکند.


   بعدِ تحریر: گفت‌وگوی بلندبالای امید روحانی با عبّاس کیارستمی را درباره‌ی رونوشت برابر اصل در شماره‌ی یکِ دوره‌ی جدیدِ دوماه‌نامه‌ی نافه (فروردین و اردی‌بهشتِ هشتادونُه) بخوانید.

/ 8 نظر / 7 بازدید
نئو

چشم. می خوانیم!

عقیل قیومی

آقای آزرم عزیز سلام حالا خواندن دوباره ی این ها روی وبلاگ شما بیش تر حال می دهد خواستم به اطلاع برسانم که وبلاگم را به روز کرده ام در باره ی هفت جیرانی خیلی کوتاه راستی بلاخره آن مطلب را خواندید طبل های کالاندا

مهدی

درود بر شما اقای آزرم عزیز عجب طرح زیبایی کشیده این بزرگمهر حسین پور من همان اندازه که از کیارستمی متنفرم همانقدر هم ستایشش می کنم واقعا سعادت داشتید که تونستید برید پیش کاری یر بزرگ.کجا دیدینشون؟ البته این نافه مجله تقریبا کمیابیه همه کیوسک ها ندارن

مهدی

سلام آقای آزرم! اگر لطف کنید و نظر کلی تان را درباره ی رمان «شب پیشگویی» استر بگویید بسیار ممنون می شوم. به نظرتان جزو کارهای خوبش است یا کارهای متوسط؟!

The Reader

زنده باد عباس کیارستمی! زنده باد امید روحانی! زنده باد نافه! منتظر شماره ۲ هستیم!

رنجبر

سلام آقای آزرم.چشممان کور شد از بس رد مهرنامه رو تو کیوسکا گرفتیمو چیزی پیدا نکردیم و خوشبختی اینکه حداقل نافه ای هست که تاخیر مهرنامه رو کمرنگ تر جلوه بده.ملتمسانه میپرسم کی این مهرنامه چاپ میشود؟ آقای آزرم ترجمه خشم و هیاهو شعله ور روبیشتر می پسندید یا صالح حسینی؟ و سوال آخر اینکه ’ روبان سفید’ رو در مقایسه با کارای دیگه هانکه به خصوص’ پنهان’ چگونه دیدید؟فکر میکنم خود شما پنهان رو بیشتر می پسندید. ممنون

grotesque

کیارستمی برای چه عکس می گیرد ؟ برای چه فیلم می سازد ؟ کاش قاتل جان لنون به سراغش می آمد او را تبدیل به یک اسطوره می کرد . پروژه ای را که آنتونیونی به حرفه ای ترین شکل رویش کار کرد را چرا کیارستمی باید به نازل ترین شکلش نشان دهد ؟ آه ، بی بی حوصلگی و کم کاری و عدم خلاقیتمان را به بهانه ی تولید سینمای بدون تکنولوژِی به خورد جشنوا

عقیل قیومی

آقای آزرم عزیز جایی مهمان بودم یر زدم به وبلاگتان نوشته عقیقی را گذاشته بودید.زود برش داشتید چرا؟ خواستم به عرض برسانم که راستش احساس کردم نوشته ام در باره برنامه ی هفت لحن و ادبیات پسندیده ای نداشت که اصلاح شده اش را گذاشتم در وبلاگم.لطف می کنید اگر سر بزنید و نظر خود را نیز بگویید سپاس