Détruire, dit-elle

 

 

   کوچه خالی‌ست فعلاً. صدایی هم اگر هست از کوچه‌ی پشتی‌ست. از پنجره‌ای که باز می‌شود به خانه‌ی پشتی. خانه‌ای که خراب می‌شود. خانه‌ای که هر روز خراب‌تر می‌شود. خرابی اجتناب‌ناپذیر است انگار. صبح شروع می‌کنند به کار و ظهرْ کار تعطیل است. آفتاب که داغ می‌شود دست‌ به آهن نمی‌زنند. به خاک و سنگ هم. بعد دوباره بعدازظهر می‌آیند. آفتاب که دارد غروب می‌کند هنوز کار می‌کنند. کارشان خراب‌کردن است فعلاً.  

/ 0 نظر / 110 بازدید