چیزهایی که از دست داده‌ایم، چیزهایی که در حسرت‌شان می‌سوزیم...

 

 

 

   الخاندرو گونثالث اینیاریتو: آدم‌ها روز‌به‌روز شکننده‌تر می‌شوند. انگار داریم به زندگیِ تک‌نفره‌مان عادت می‌کنیم. کسی هم به فکرِ حرف‌زدن و فهمیدن حال‌وروزِ آدم‌های دیگر نیست. آدم‌ها جوری رفتار می‌کنند که انگار به خونِ دیگری تشنه‌اند. خیلی‌وقت‌ها که دو نفر با هم حرف می‌زنند، مثلِ روز روشن است که دوست دارند سر به تنِ آن‌یکی نباشد. امّا همین‌ آدم‌ها یک ویژگیِ مشترک دارند. هیچ آدمی را نمی‌شناسم که در زندگی‌اش بارها و بارها گریه نکرده باشد. اگر کسی ادّعا کرد اهلِ گریه‌کردن نیست مطمئن باشید که دارد دروغ می‌گوید. یادم هست وقتی بچّه بودم مادربزرگم می‌گفت موقعِ گریه‌کردن خون آرام‌تر در رگ‌ها جریان پیدا می‌کند و برای همین است که آدم‌ها بعدِ گریه آرام می‌شوند. بعدها این حرفِ مادربزرگم را با یکی از دوست‌هایم که پزشک است در میان گذاشتم. ‌گفت به‌لحاظِ علمی همچه چیزی درست نیست، یعنی نمی‌شود ثابتش کرد، ولی قطعاً اتّفاق‌هایی می‌افتد که آدم بعدِ گریه آرام می‌شود. پرسیدید که با گریه‌کردن میانه خوبی دارم یا نه و باید بگویم اصلاً از گریه‌کردن بدم نمی‌آید. یادم هست وقتی گی‌یرمو داشت آن تک‌گوییِ پاول را در بیست‌ویک گرم می‌خواند، هردو گریه می‌کردیم. گی‌یرمو بارها سُرفه‌اش گرفت و من هم مدام هق‌هق می‌کردم. می‌بینید من و گی‌یرمو چه شباهت‌هایی به هم داریم؟ آدم‌های زیادی را دیده‌ام که بعدِ دیدنِ بیست‌ویک گرم یا بابل گریه کرده‌اند. فیلم نمی‌سازم که اشکِ کسی را دربیاورم. فیلم نمی‌سازم به کسی کمک کنم. چه کمکی؟ کمکی از دستِ ‌کسی برنمی‌آید. زن و شوهری که در اوج عشق و عاشقی ازدواج کرده‌اند زبانِ هم‌دیگر را نمی‌فهمند و هیچ‌کدام‌شان درک نمی‌کنند آن‌یکی چه مشکلی دارد. خب، حالا از دستِ این فیلمی که من ساخته‌ام چه کمکی برمی‌آید؟ دروغ چرا؛ دوست دارم با دیدنِ بابل کمی به این چیزها فکر کنند. ولی از این بیش‌ترش کارِ من نیست. ممکن است کسی با خواندن یک داستان به گریه بیفتد، یا ممکن است در تلویزیون یک فیلمِ خبری را ببیند و حالش دگرگون شود. این گریه ربطی به آن داستان یا آن فیلمِ خبری ندارد. گریه به چیزهای زیادی ربط دارد؛ شاید به خاطره‌های ما، به آدم‌هایی که دوست‌شان داریم، به چیزهایی که از دست داده‌ایم، به چیزهایی که در حسرت‌شان می‌سوزیم...

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشيد فرهمندنيا

سلام . خيلي گقتار زيبايي است . از همان موقع كه در اعتماد خوانده بودمش زيبا بود. ايناريتو فيلمساز عميقي است حيف كه در مورد اعماق كار مولفان (هنر و ادبيات) در نشريات كمتر نوشته مي شود

نرگس

سلام گریه برای دیدن یه فیلم یا خوندن یه کتاب اصولا بخاطر همذات پنداری ایه ک میکنیم.

علي جولا

كاش رابطه بين ايناريتوي مذهبي و آرياگاي ملحد به هم نمي خورد و فيلم هاي دشت سوزان و بيوتيفول را هم با هم مي ساختند؛ به ياد آن گريه هايي كه بعد از 21 گرم كردم و بغضي كه بعد از خواندن اين پست يكهو آمدم سراغم. "می‌بینید من و گی‌یرمو چه شباهت‌هایی به هم داریم؟"

فرامرز

نمي دونم چرا اما مي دونم به طرز غريبي با نوشته هاتون زندگي مي كنم!اين روزها نوشته هاتون حكم رفيق من هستند!شاد باشيد

صبا مدنی

بسیار عالی بود.

رضا جوانروح

سلام آقاي آزرم در وبلاگم نقدي بر فيلم " زيبا" ايناريتو به آدرس زير گذاشته ام ، اگر نظري دهيد ممنون مي شوم. http://javanrouh.blogfa.com/post-90.aspx نقدهاي ديگري هم دارم كه در پست هاي قبلي است، مخصوصا در مورد "در باره الي..." و "جدايي نادر از سيمين " كه در سايت اين فيلم هم لينك داده شده است . هميشه از خواندن مطالب بسيار جذاب و عميق شما استفاده كرده و لذتها برده ام . از چندين جلسه نقدتان كه در كانون فيلم معناگرا هم داشتيد از وسعت نظر و ديد عالي اتان فايده بردم.حيف كه تنگ نظريها مانع ادامه يافتن آن جلسات نقد شد!

محسن مطلب‌زاده

و چه فيلم نازنيني‌ست اين Biutiful

موجودي زنده از بوركينا فاسوي جنوبي

پلك مي زنم با چشماني خيس - سپاس دوستي گفت:إن الإنسان لفي خسر

فرشاد نجفی

بسیار جالب و تاثیر گذار بود