عيد خوب‌ست به اين دلايل...


...توي عيد مي‌شود خيلي كارها كرد و به خيلي‌‌چيزها رسيد. مثلا به كتاب‌هايي كه توي همين دوماه جمع شده‌ند و دارند خودشان را به‌رخ مي‌كشند، يا كتاب‌هايي كه همين ديروز از راه رسيدند و جا خوش كردند كنار بقيه...
توي عيد مي‌شود خيلي كارها كرد و به خيلي‌‌چيزها رسيد. مثلا به فيلم‌هايي كه ديدن‌شان از نان شب هم واجب‌ترست، فيلم‌هايي كه خيلي‌سال قبل استاد «هيچكاك» ساخته و هنوز مثل روز اول تر و تازه هستند و آدم از ديدن‌شان كيف مي‌كند و فيلم‌ديدن برايش مي‌شود زندگي...
توي عيد مي‌شود خيلي كارها كرد و به خيلي‌‌چيزها رسيد. مثلا به همه‌ي آن‌چيزهايي كه قرار بوده نوشته شوند و نشده‌ند و مانده‌ند و آدم را به مرحله‌ي انفجار مي‌رسانند، نه كه چيزهاي خيلي مهمي باشند و خيلي‌ها هم منتظرشان باشند، اما چيزهايي هستند كه آدم فكر مي‌كند اگر ننويسدشان، و اگر مكتوب‌شان نكند، آن فايده‌يي كه بايد نمي‌رسد...
توي عيد مي‌شود خيلي كارها كرد و به خيلي‌‌چيزها رسيد. مثلا به همين وبلاگ كه گاهي سرعت نوشتن درش تند و كند مي‌شود و موقعي كه چيزي باشد براي گفتن و حوصله‌يي نباشد، اين هم يك‌جور راه‌ست براي بيرون رفتن از تنهايي...
توي عيد مي‌شود خيلي كارها كرد و به خيلي‌‌چيزها رسيد...

/ 1 نظر / 68 بازدید
مهدی

سلام. آره می دونم خيلی از سر شيفتگی بود نوشته ام. ولی گفتم اين چيزا رو اينجا بنويسم که اگه خواستم بعدا جايی (از جمله شرق) چيزی بنويسم عقده ای نباشم. :ي