پست های ارسال شده در آبان سال 1391

سرودی برای صلیبِ سرخ ـــ شعری از محمود درویش

    پدر! مردم همه‌جا همین‌قدر آسوده‌اند؟ همین‌قدر نان برای خوردن دارند؟ همین‌قدر سرودهای میهنی می‌خوانند؟   پدر! چرا برگِ درخت می‌خوریم؟ چرا شعرهای حماسی می‌خوانیم؟   پدر! ما که خوبیم ما که ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 43 بازدید

گیسو پریشان کن زنِ زن‌ها ـــ بُریده‌ای از یک شعرِ محمود درویش

    ... گیسو پریشان کن زنِ زن‌ها خوابِ تفنگی جا خوش کرده در چشم‌های تو شوهرت کجاست؟   ــ رفته آن‌سوی رود!   تو را می‌خواهد این صحرا این ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 42 بازدید

نه رنگی، نه طعمی، نه صدایی

                           شعرهای ما رنگ ندارند طعم ندارند           صدا ندارند از جایی به جایی نمی‌روند با باد             از خانه‌ای به خانه‌ی دیگر نمی‌روند                                                 ــــــ محمود ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 26 بازدید

باقیِ عمر ـــ شعری از محمود درویش

    اگر بگویند بعدازظهر می‌میری اگر بگویند باقیِ عمر را چه می‌کنی؟ نگاهی به ساعتم می‌کنم لیوانی آب‌میوه می‌نوشم سیبی گاز می‌زنم و زل می‌زنم به مورچه‌ای که ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 34 بازدید

دختر ـ فریاد ــــ شعری از محمود درویش

      دختری در ساحل است خانواده‌ای دارد این دختر خانه‌ای دارند خانواده‌اش دری و دو پنجره دارد خانه‌ی خانواده‌اش در دریا ناوی‌ست کارش شکارِ آن‌ها که ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 41 بازدید

تقریباً ـــ شعری از یانیس ریتسوس

    چیزهای بی‌ربط را برمی‌دارد ـــ سنگی، سفالِ شکسته‌ای، دو چوب‌کبریتِ سوخته، میخِ زنگ‌زده‌ی دیوارِ روبه‌رو، برگِ درختی که از پنجره افتاده توی خانه، قطره‌های آبی ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 42 بازدید

آن‌چه بوده، آن‌چه شده...

  آن‌چه بوده همان است که خواهد بود. آن‌چه شده همان است که خواهد شد. در زیر این آفتاب هیچ چیز تازه‌ای نیست.                                                          ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 33 بازدید