پست های ارسال شده در بهمن سال 1391

سرِ سازگاری ندارد با ما این باد ـــ شعری از محمود درویش

      سرِ سازگاری ندارد با ما این باد دست در دستِ دشمنِ ماست بادِ جنوب   چه گذرگاهِ باریکی‌ ما رودرروی تاریکی انگشت‌ها را بلند کرده‌ایم به نشانه‌ی ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 73 بازدید

پوستِ پرتقال ــ شعری از محمود درویش

    پرتقال در برفِ زندان پنهان است. صبحانه را که قسمت می‌کنند به هر کسی پوستِ پرتقالی می‌رسد. پوستِ پرتقال در آفتاب تازه می‌شود. ما عاشقِ پوستِ پرتقالِ تازه‌ایم مزّه‌ی پرتقال می‌دهد این ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 13 بازدید

شب ـ شهر ــــ شعری از محمود درویش

    آرام نمی‌گیرد این شهر خواب ندارد ... کاری به کافه‌ها نداشته باش من رستگارِ نیمه‌شبم با گیلاسِ لبالب از شراب ... این‌‌جا که نشسته‌ام آفتاب نیست ...   ترجمه‌ی محسن آزرم عکس‌های فیلمِ یک ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 17 بازدید

فیلم‌های روزِ اوّلِ جشنواره

    هیچ‌کجا، هیچ‌کس (ابراهیم شیبانی) بازی با زمان؟ زمانِ قطعه‌قطعه؟ ساختارِ موزائیکی؟ فیلم‌ساختن به سبکِ ٢١گرم؟ هیچ ایرادی ندارد. تجربه‌ی هیجان‌انگیزی هم ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 13 بازدید

درد ــ تکّه‌ای از شعرِ بَسّام حَجّار

      ... درد وقتی‌ست که می‌بینی وقتی سکوت می‌کنی و می‌روی وقتی نگاهت را برای ما می‌گذاری وقتی نگاهت دستی‌ست که دستِ ما را می‌گیرد  ...   ترجمه‌ی محسن آزرم  عکس‌های فیلمِ ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 19 بازدید

لحظه‌ی بدرود ــ شعری از محمود درویش

      چای نوشیدیم و سیگار کشیدیم و شب‌ را به خنده صبح کردیم امّا سرپناهی نداشتیم ــ تخت‌مان زمین بود و ملافه‌مان آسمان.   چه می‌گفتیم وقتی زمستان در قلب‌مان ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 42 بازدید

از شعرهای کوتاه ــ محمود درویش

    پشتِ سرم را نگاه می‌کنم خودم را می‌بینم زیرِ باران می‌دوم این‌جا ـــ آن‌جا ـــ از نو آن‌جا ـــ   بی‌آن‌که بدانم خوش‌بختم آیا؟   ترجمه‌ی محسن آزرم عکس‌های فیلمِ زندگیِ ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 28 بازدید

زنده‌ایم در حوالیِ زندگی ــ‌ تکّه‌ای از یک شعرِ محمود درویش

    ... و بی‌اختیار کلماتِ فیلسوف را تکرار کردند: مرگِ ما بی‌معناست ما هستیم پس مرگ نیست مرگِ ما بی‌معناست مرگ هست پس ما نیستیم ...   محمود درویش ترجمه‌ی محسن آزرم   نامِ عکس ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 16 بازدید