دیوانگی در بروکلین

 

 کُشتار

 

   نکته‌ی اساسیِ خدای کُشتار، انگار، همان وحشی‌گریِ مُدرنی‌ست که زیرِ ظاهری انسانی و ای‌بسا شوخ و مهربان و دوست‌داشتنی پنهان شده؛ آدم‌هایی که، ظاهراً، مشکلی با یک‌دیگر ندارند، ولی کافی‌ست مشکلی، یا مسأله‌ای، پیش بیاید تا این ظاهرِ انسانی و ای‌بسا شوخ و مهربان و دوست‌داشتنی را کنار بزنند و تبدیل شوند به آدمی که بویی از انسانیت نبُرده است.

  خدای کُشتارِ یاسمینا رضا یک داستانِ معاصرِ فرانسوی‌ست درباره‌ی دو خانواده‌ی، ظاهراً، متفاوت که به‌واسطه‌ی درگیریِ بچّه‌ها و جدالِ کودکانه‌ای که جدّی‌ شده، روبه‌روی هم می‌نشینند تا همه‌چیز به خیر و خوشی تمام شود. امّا از آن‌جا که در، همیشه، بر یک پاشنه می‌چرخد، مهمانیِ دو خانواده، کم‌کم، بَدَل می‌شود به جلسه‌ی تفتیشِ عقاید و کلماتِ محبّت‌آمیز و اظهارِ مهر جای خود را به کلماتِ سخیف و اظهارِ دشمنی می‌دهد.

   ظاهراً رومن پولانسکی بیش‌ از همه به خشونتِ پنهان در کلمات و رفتارِ شخصیت‌های نمایش‌نامه‌ی رضا علاقه‌مند شده و نتیجه‌ی این علاقه فیلمی‌ست که، ظاهراً، تفاوتِ زیادی با نمایش‌نامه ندارد و انگار قرار هم نبوده تفاوتی داشته باشد؛ مثلِ هر نمایش‌نامه‌ی مشهورِ دیگری که فیلمی براساسش می‌سازند.

   مهم‌ترین تفاوتِ فیلم و نمایش‌نامه، تغییرِ مکان و ملّیتِ شخصیت‌هاست. این‌جا امریکایی‌های ساکنِ بروکلین روبه‌روی هم می‌نشینند تا همه‌چیز به خیر و خوشی تمام شود. امّا این تغییرِ مکان و ملّیتِ شخصیت‌ها، انگار، بی‌دلیل نبوده است.

   کُشتار محصولِ روزهایی‌ست که پولانسکی اسیرِ پرونده‌ای قدیمی در امریکا بود و، انگار، بی‌دلیل نیست که امریکایی‌ها جای فرانسو‌ی‌ها را گرفته‌اند. مسأله این نیست که با تغییرِ ملّیتِ شخصیت‌ها از فرانسوی به امریکایی قرار بوده داستان جهانی‌ شود، مسأله این است که، انگار، قرار بوده پولانسکی از امریکایی‌هایی که زیرِ ظاهری اخلاق‌گرا با کلماتِ محبّت‌آمیز و اظهارِ مهر دیگران را زیرِ سئوال می‌بَرَند انتقام بگیرد و برای انتقام‌گرفتن از امریکایی‌ها چه جایی بهتر از نیویورک و بروکلین که، به‌قولی، گُلِ سرسبدِ نیویورک است.

   همین است که کُشتار را به یکی از شخصی‌ترین (و ای‌بسا معمولی‌ترین) فیلم‌های پولانسکی بَدَل می‌کند؛ فیلمی درباره‌ی خشونتی که دست از سرِ آدمی برنمی‌دارد؛ پشتِ کلماتی سرشار از مهربانی پنهان می‌شود و چشم‌به‌راهِ فرصتی برای خودنمایی‌ست.

   کُشتار، ساخته‌ی رومن پولانسکی

ـــــــــــــ عنوانِ یادداشت، ترجمه‌ی فارسیِ نامِ یکی از رمان‌های پُل آستر است

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مفرد مونث بي مخاطب

ممنون

ندا

این داستان رو یه تله فیلم ایرانی هم شده که پارسال دیدم از 4 پخش شد.یادمه یکی از زنا رو الهام پاوه نژاد بازی می کرد.

محمد

شما فارسی‌نویسی‌تان همیشه خواندنی‌ست.

سمانه

شما چرا این نامه هه رو امضا نکردید؟ من فکر می کنم متنش رو آقای یزدانی خرم نوشته. امیدوارم این جا رو بخونن. چون مطمئنم هیچ کس مثل ایشون برای هر موقعیتی درست و زیبا و بجا نمی نویسه. بقیه ی اون جمع نه! من همیشه توی نوشته های آقای یزدانی خرم بارقه هایی از نبوغ می بینم و توی نوشته های شما بارقه های درخشانی از دانایی و چیزی حس خوبی که کلمه ای براش وجود نداره. :) من مطمئنم شما دوتا تا همیشه ماندگار می شید.

سمانه

اهل نوشتن که هستید اگه اهل نوشتن رو صدا می کردن بهتر بود. این نظر منه. به هر حال ... جالبه که اینا که گفتن وظیفه است و وضعیت جالبی داریم که باید وظایفمون رو به هم و به دیگران یادآوری کنیم و بشینیم بدیهی ترین چیزها رو بگیم و خوشحال باشیم. به هر حال چون خیلی با مهارت نوشته شده آدم رو تحت تاثیر قرار می ده اما چیزی جز بدیهیات و وظایف فراموش شده نیست. راستی مرد سوم هم تبریک

شهاب

فیلم رو پیشنهاد می‌کنید برایِ دیدن؟

امیر

من این فیلم را تازگی دیدم. اوایل فیلم یکم خسته کننده است. ولی تدریجا بازیگرا خودشون نشون می دن. و فضای فیلم رو رفته رفته تحمیل می کنن. در واقع فضا فیلم اصلا دوست داشتنی نیست. بلکه تحمیلی است. البته چون از روی نمایشنامه ساخته شده جایی برای تنوع لوکیشن نبوده. با این حال کارگردان سعی کرده با اضافه کردن طنز و تغییر جای دوربین این فضا رو یکم تحمل پذیر کنه. البته اساس فیلم بر روی بازی بازیگرهاست. که سه تاشون از چهار نفر اسکار بردن. فیلم یه جورایی شبیه "چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد" ه. به هر حال فیلم جدی و تکان دهنده ای بود.

ریحانه(نویسنده تنبل)

در همین بعد از طهر فیلم دیده شد. بیشترین چیزی توی چشم بود به نظرم بازی خوب جودی فاستر بود.همه خوب بودند اما جودی فاستر به معنای واقعی توانسته بود نقش زمی که در دنیای ارمانی اش همه چیز سر جای خود است را بازی کند. وقتی نعره میزد تمام رگهای بدنش متورم میشد...من فیلم را به خاطر فیلمنامه خوبش و بازی های عالیش دوست داشتم ولی به نظرم فیلم طوری نیست که همه دوستش داشته باشند

بیژن

درود در مورد یاسمینا رضا اشاره به اصالت ایرانی این نویسنده از خانواده یهودی نیز جال خواهد بود. تله فیلم این اثر کار علیرضا کوشک جلالی که از متنی با ترجمه خودشون بود پخش شد که منم ندیدم ولی اجرای صحنه ای این کار کمی دورتر از تفکر مغزی نمایشنامه بود. فیلم پولانسکی هم خوش ساخت است ولی باز چندان که باید به دل من ننشست نسبت به فیلمهای پیشین این کارگردان.

احسان قراخانی

به نظر من آنقدرها هم معمولی نبود.فیلم کوبنده و زیبایی بود.همه چیزش خوب بود.