جايي براي زيبايي نيست ...


در تاريكي هامان ، جايي براي
زيبايي نيست . هر چه جاست
خود براي زيبايي ست .

... آه اي « رنه شار » بزرگ !
اجازه بدهيد تا دست تان را بفشارم ؛ حتا توي قبر . چه قدر خوب ست كه هستيد و وقتي حتا داستان هاي « رومن گاري » نمي چسبند و سينماي « فينچر » آرام م نمي كند به شما رجوع مي كنم . كه چي بشود ؟ كه مثلا آرام شوم . شاعر شوم ؟ اختيار داريد . چند سالي هست كه ترك كرده م . ازتان مي خواهم هميشه همين دور و برها باشيد . آدم وقتي تنها مي شود تازه مي فهمد اين « برگهاي خابخداي » چي هستند و چرا نوشته شده ند . راستي تازگي ها پاتوغ تان كجاست ؟ شايد سري زدم . شب و روزتان خوش آقاي « شار » !

/ 6 نظر / 96 بازدید
maryam nabavinejad

آمده بودم گله کنم. دیشب باز هم یک فیلم دیگر دیدم که تا همین چند وقت پیش رو ی پرده بود و خیل وصفش را گفته بودند و چه و چه. بعدش دیدم خوب شد نرفتم سینما ببنیمش وگرنه حسابی پکر می شدم. شکایت آوردم که چرا تازگی ها هیچ فیلمی سینمایی نیست؟ چرا دیگر آدم دلش نمی سورد که این فیلم ها را تو سالن سینما ندیده؟ چرا؟

?

http://www.yahoo4ir.com/

حميد

سلام آقاي آذرم. خوشحال مي شوم كه نظرت را راجع به وبلاگم بدانم. ممنون.

محمد

سلام!سيمور پيشگفتار رو خوندم.قربان شما يا علی!

محمد

لينکم و اشتباه داده بودم. معذرت!