عاقبت اعمال خشونت آميز ...


... اين هم داستان ديگري از « جيمز تربر » . يكي از افسانه هاي عصر ما كه كلي معني دارد و لابد بايد آن را چند بار خواند تا دست آخر كشف شود . مگر نه اين كه همه ي افسانه ها چيزهايي دارند كه از همان اول به چشم نمي آيد ؟

غاز بخصوص



در زماني نه چندان دور غاز بسيار زيبايي زندگي مي كرد . اين جناب غاز هم قوي بود و هم زيبا ؛ بيشتر وقت ش هم صرف آواز خواندن براي زن وبچه هاش مي شد . يك روز كسي او را ديد كه دارد توي حياط پايين و بالا مي پرد ، تازه آواز هم مي خواند ! آن يك نفر با خودش گفت : لابد اين غاز بخصوصي ست. همان موقع مرغ پيري اين حرف را شنيد . بعد شب به خروس ش گفت كه غاز دارد بازار گرمي مي كند . مرغ گفت : من هميشه به او شك داشته ام .
فرداي آن روز خروس رفت بيرون و به همه گفت : اين جناب غاز‎‎‏ پرنده ي خطرناكي ست . به نظرم اصلا يك عقاب ست كه پوست غاز را تن ش كرده .
تازه مرغ قهوه ييِ كوچكي هم يادش آمد يك روز از فاصله ي دور غاز را ديده كه در جنگل با چند عقاب حرف مي زده و گفت ديده كه آن بالا كارهاي بدي هم انجام داده اند .
اردكي هم يادش آمد غاز به او گفته به هيچ چيز اعتقاد ندارد .خوكچه ي هندي هم ديده بود جانوري كه شكل غاز بوده به جايي صدمه زده .
خلاصه همه سنگ وچوب برداشتند و به خانه ي غاز حمله كردند . آن موقع جناب غاز جلوي حياط ش ايستاده بود و داشت براي زن وبچه هاش آواز مي خواند .
يك دفعه همه فرياد كشيدند : خودشه! و مشغول كتك زدن غاز شدند .

نتيجه ي اخلاقي : آخرِ عاقبت كسي كه دست به كارهاي خشونت آميز بزند همين ست !

/ 1 نظر / 5 بازدید
hala

اين محمد بدجنس(بهش نگی ها!)بهم نگفته بود وبلاگ خوبی داری.خيلی خوشحال باش که بهت سرزدم.دستت درد نکنه. راستی شما هم مي تونی بهم لينک بدی اشکال نداره بسه ديگهby.