خانه‌ها و سنگ‌ها ــ بُریده‌ای از یک شعرِ یانیس ریتسوس

 

 

 

باران که بند می‌آید

رنگ عوض می‌کنند خانه‌ها و سنگ‌ها.

 

دو پیرمرد

روی نیمکتی نشسته‌اند

حرفی نمی‌زنند

از آن‌همه صدا این‌همه سکوت مانده.

 

روزنامه‌ها

ساعتی که می‌گذرد

پیر می‌شوند.

 

...

آدم‌ها روی سنگی نشسته‌اند

ناخن‌های‌شان را کوتاه می‌کنند

آدم‌ها مُرده‌اند

از یاد رفته‌اند.

...

ترجمه‌ی محسن آزرم 

/ 0 نظر / 3 بازدید