حرفه‌ی من این است که بنویسم...

 

 

ناتالیا گینزبورگ: حرفه‌ی من این است که بنویسم و من این کار را خوب بلدم و از خیلی وقت پیش. قاطعانه بگویم که: چیزی درباره‌ی این‌که چه می‌توانم بنویسم نمی‌دانم. می‌دانم که نوشتن حرفه‌ی من است. وقتی که دست به نوشتن می‌زنم، بی‌اندازه احساس می‌کنم سرِحالم و در راستای مطلبی حرکت می‌کنم که به نظرم می‌رسد از تهِ دل خوب می‌شناسمش. ابزاری را به کار می‌گیرم که با ما اُخت‌اند و آشنا و احساس می‌کنم که درست توی چنگم است. اگر که دست به هر کارِ دیگری بزنم، اگر زبانی خارجی بیاموزم، اگر یادگیریِ تاریخ یا جغرافیا یا تندنویسی را بیازمایم، یا اگر سخنرانیِ در جمع یا بافتنی بافتن یا سفر کردن را بیازمایم، اذیت می‌شوم و دائم از خودم می‌پرسم دیگران چه شکلی این کارها را می‌کنند.

 
 
 حرفه‌ی من، در کتابِ خانه‌ی لبِ دریا 
 
    ترجمه‌ی م. طاهر نوکنده، انتشاراتِ آوانوشت، ۱۳۹۱    
                                  
/ 9 نظر / 6 بازدید
سمانه

چه خوش حرفه ای است حرفه ی نوشتن :) آرزو دارم شما هم بیشتر بنویسید تا ترجمه کنید، مثلا از آن نامه های زیبا دیگر خبری نیست یا ما نمی بینیم...

N

کدام نامه های زیبا؟

ناشناس خوشحال

جاش تو پست قبلی بودا ولی میخوام آن مای رادار باشیم با هم به قول بریتنی. این مارتا و مارسی و می و مارلین رو قبل عیدی دیدم و خیلی تو حال و هواش غرق بودم تا چند وقت پیش. از خوندن یادداشت پرمغزت خیلی استفاده بردم محسن جون. این آقای جان هاوکس که نقش پاتریک رو بازی میکرد منظور نظر داشته باش. خیلی آکتور کار درست و افتاده ایه.

محمد

لطفاً باشید و بنویسید.

هیوا

مرسی

چ خوب ک ادمی بتواند بیابد ان چ باید

دوست دارم شما هم بنویسید، مطمئن باشید گاهی زود دیر می شود.... جدیدا اسمم نوشته نمی شه .

فرامرز

ما كار ديگري بلد نيستيم!

زهرا

منم ناتالیا کینز بورگ رو خیلی دوست دارم مطالبی از ایشون توی مجله هفت میخوندم . یکیشون در مورد یک تابلو نقاشی بود ، عالی بود. اولین بار بود که یه تابلو رو اینجوری میدیدم کاش ما هم میتونستیم به نوشتن و از این راه درآمد داشتن امید داشته باشیم و روی مبلمون لم بدیم و بنویسیم و به این ببالیم که بالاخره یه کاری هست که توی زندگیمون به خوبی انجام دادیم و احساس رضایت کنیم.