سايه ي شميم بهار ...


شنيدن يك خبر در يك شب سرد زمستاني خيلي بيش تر از يك فنجان چاي داغ آدم را گرم مي كند . اين هم از آن چيزهايي ست كه كم كم به آن ايمان آورده م . وقتي سرما حتا در مقابل بخاري كه از فنجان چاي بيرون مي زند مقاومت مي كند بايد چاره يي بينديشي تا محوش كني . گاهي يك خبر همين كار را مي كند ؛ مثل همين خبري كه درباره ي « شميم بهار » شنيدم و حسابي ذوق كردم . در اين سال ها هر خبري از « شميم بهار » براي م مهم بوده ، حتا خبرهاي حاشيه يي و گاهي ريزبينانه درباره ي يقه ي لباس ش . اين ست كه وقتي منتظرم درباره ش چيزي بدانم و يكي چيزي را با من در ميان مي گذارد كه دوست دارم ، طاقت نمي آورم و قسمت ش مي كنم با ديگران . لابد هستند كسان ديگري هم كه بخواهند خبري از او داشته باشند . دارم زيادي حاشيه مي روم اما اين هم جزو خبر ست ؛ چون « شميم بهار » ، همان كسي نديده م ش هيچ وقت و دل بسته ي نوشته هاي ش هستم و داستان « ابر باران ش گرفته ست » ش را حسابي دوست دارم ، گويا ويراستار يكي از رمان هاي محبوب م در اين سال ها يعني « چراغ ها را من خاموش مي كنم » بوده ست . ( نفس م گرفت تا اين جمله را تمام كنم ! ) حالا و بعد از اين رمان خانم « پيرزاد » لطف ديگري هم براي من دارد . اين كه مي دانم « بهار » در مقام يك ويراستار كتاب را خوانده و لابد نظرهايي هم داده ، خيال م را راحت مي كند كه بي خودي از كتاب خوش م نمي آيد ؛ البته من كتاب را جدا از اين هم دوست دارم و همه ي آشناها هم مي دانند و حتا به همه هم گفته م جزئي نگري را از اين كتاب بياموزند ، به خصوص اگر مي خواهند فيلم نامه نويسي را ياد بگيرند . اما حالا كه سايه ي « شميم بهار » را روي كتاب مي بينم شيريني كتاب براي م دو چندان مي شود . كاش « بهار » رمان خودش را روزي چاپ كند ، آن وقت لابد بايد جشن بگيريم و به افتخار اين اتفاق مبارك كلي شادي كنيم . اما حيف كه او فعلا و به اين زودي ها اين كار را نمي كند ...

/ 4 نظر / 19 بازدید
خوابگرد

درود...خبر جالبي بود عزيز...خصوصا كه خبر را از تو خواندم ونه آدم...!

abtin

تمجيد از يک منتقد قديمی کارخيلی خوبی است آنهم در دوره زمانه ای که هر کسی با خواندن يکی دو کتاب سينمايی منتقد می شود وآن کتاب(ها)ترازويی مي شود برای سنجيدن تمام آثار حتی آدمها. دوستانی که نوشته ای از ایشان نخوانده اند می توانندمطلبی درباره فیلم درخشان ۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی که سالها پیش نوشته شده ـو در شماره قبلی مجله نقد سینما مجددا چاپ شده است ـرا بخوانند وآن را با انبوه نقدهای امروزی مقا یسه کنند

منبع بدبخت خبر

محسن عزیز آخر آدم عاقل که هر چیزی را اعلام عمومی نمی کند. اندکی شعور هم چیز خوبی ست. تو که با این کار گور خودت را کندی .مگر خودت نمی گفتی که جعفر مدرس قرار است به دیدن شمیم بهار ببردت؟تو که همه ی برنامه هایت را سوخت کردی. حالا وبلاگ به جهنم ،دیگر در روزنامه ی همشهری چرا؟

مخاطب

آقاي آزرم شما را خيلي نمي‌شناسم و وب لاگ شما را هم اولين بار است كه مي‌خوانم اميدوارم علاقه‌‌ي شما به شميم بهار از جنس علاقه خيلي‌ها نباشد كه از نقد‌هاي سينمايي او فقط تندي را ديده‌اند‌. متشكر كه به مفاخر ملي اعتنا و علاقه داريد‌. رد پاي بهار را در خيلي جاها بايد جست خيلي عميق تر از تصحيح يك كتاب در تاثيري كه بر تربيت نسل‌هايي گذاشت و از فرهنگي كه انتقال داد به كساني كه او را ديدند يا نه كه اين مهم نيست : راديكال بودن تا هر حدي كه بشود‌.اميدوارم به زودي بهار را ببيني‌.