دیروز ـ شعری از دابلیو اِس مِروین

La peau douce

  

   دوستم می‌گوید پسرِ خوبی نبوده‌ام من

   می‌فهمی که

   می‌گویم پس چی که می‌فهمم


   می‌گوید

   می‌دانی که

   دیر به دیر سر می‌زدم به مامان و بابام

   می‌گویم آره خب، می‌دانم


   می‌‌گوید حتّا تو همان شهر هم که زندگی می‌کردم

   ماهی یک‌بار می‌رفتم دیدن‌شان

   یا از این هم کم‌تر حتّا

   می‌گویم آره خب


   می‌گوید بارِ آخری که رفتم بابام را ببینم

   می‌گویم بارِ آخری که بابام را دیدم


   می‌گوید بارِ آخری که بابام را دیدم

   درباره‌ی زندگی‌م ازم پرسید

   که ببیند جیبم خالی نمانده

   رفت تو اتاقِ بغل و

   یک‌چیزهایی آورد داد بهم


   می‌گویم آهان

   دوباره یادِ سردیِ دستِ پدرم می‌افتم

   بارِ آخری که دیدمش


   می‌گوید پدرم برگشت در آستانه‌ی در و

   دید که ساعت‌مچی‌م را نگاه می‌کنم

   گفت می‌دانی که دوست داشتم بیش‌تر بمانی و

   حرف بزنی باهام


   می‌گویم آره خب


   می‌گوید ولی اگر سرت شلوغ است

   دوست ندارم حس کنی مجبوری بمانی

   چون من این‌جام


   چیزی نمی‌گویم


   می‌گوید بابام گفت

   شاید هم کارِ مهمی داری که باید برسی بهش

   شاید هم با آدمِ مهمی قرار داری و

   دوست ندارم زورکی نگه‌ت دارم


   از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم

   دوستم بزرگ‌تر از من است

   می‌گوید به بابام گفتم آره، خب

   کارِ مهمی دارم

   بعدش هم گذاشت رفت

   می‌دانی

   امّا نه باید جایی می‌رفتم و

   نه کاری که بهش برسم.

  

   بعدِ تحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

   پشت‌صحنه‌ی پوستِ نرم، فیلمی از فرانسوا تروفو

   بعدِ بعدِ تحریر: هر ترجمه‌ای در این وبلاگ، اگر نامِ مترجم نداشته باشد، متعلّق است به صاحبِ این وبلاگ. این ترجمه‌ها را بدونِ نامِ مترجم و بدونِ منبع، هیچ‌جای دیگری منتشر نکنید.

/ 14 نظر / 127 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

اقای ازرم بی صبرانه منتظر شماره جدید نافه هستم

حمید

وقت بخیر آقای آزرم. توی روزهای شلوغ و پرمشغله ی جشنواره کامنت گذاشتم و خواستم لطف کنید فیلم هایی -البته به جز "دختری روی پل"- از پاتریس لوکنت پیشنهاد کنید. امیدوارم حالا دیگر مشغله تان کمتر شده باشد و پاسخ دهید. سپاس فراوان

ابراهیم

آقای آزرم، می‌شود لطف کنید و اسامی کتاب‌های ترجمه‌ی شده‌ی گراهام گرین را برایم بنویسید؟

مائده دامون

آقای آزرم . من فکر می کنم .بمیرم و شما نمایشنامه هایم را نخوانید . افسوس !!! وای که من چقدر از مردن بدم می آید،،،

مجتبی

در قسمت آیین نقد مجله نافه آیا امکان مصاحبه با آقای کامبیز کاهه وجود دارد؟

مجتبی

نمي دان چرا،ولي خيلي دوست دارم تصويري از آقاي كاهه ببينم شما عكسي از ايشان در اختيار نداريد؟

---

آقای مجتبی ، ایمیلتون رو بذارید تا تصویری از آقای کاهه رو براتون میل کنم.

رضا

در "یک اتفاق ساده" آقای طالبی نژاد که سال 73 چاپ شد عکس کامبیز کاهه هست.

شعر قم

با سلام . وبلاگ شعر قم به روز شد منتظر حضورتان هستيم

مائده دامون

وای آقای آزرم .نمایشنامه چاپ شده ام کجا بود ؟ برایم آرزوی دست نیافتنی است .جاپ شدن نمایشنامه ای با اسم من. مثل،، برف آمدن در بهار .هر چند آمد چند سال پیش در روز اول بهار ... یا چه می دانم، مثل ِ رفتن در خواب محبوب .شاید در خوابش بفهمد دوستش داری ، در واقعیت که نمی فهمد. ......................... من از شما خواستم، لطف کنید و تک صحنه هایم را در وبلاگم بخوانید .اگر هم نخواستید نخوانید .هزار جور کار و زندگی دارید .وقت گشتن در وبلاگ ِ من و پیدا کردن ِ نمایشنامه ها را که ندارید ... سلامت باشید مائده