غریبه‌ها ــ شعری از محمود درویش

 

 

زل می‌زند به آسمان و

ستاره‌ای را می‌بیند

که زل زده است به او

 

زل می‌زند به بیابان و

گوری را می‌بیند

که زل زده است به او

 

زل می‌زند به زنی و

آزارش می‌دهد زن

حیرت می‌کند از دیدنِ زن

امّا زل نمی‌زند این زن

 

زل می‌زند به آینه این مرد

مرد غریبه‌ای را می‌بیند

یکی شبیه خودش

که زل زده است به او

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

 

/ 0 نظر / 20 بازدید