سرزدن به کتاب‌خانه ـ سفرِ خارج

Eternal Sunshine of the Spotless Mind

 

 

  مرد گفت «خوش‌بختیم با هم.» حرف نمی‌زد انگار و زن هم نمی‌شنید انگار.

  زن جواب داد «خوش‌بختِ خوش‌بخت.»

  قدم‌زدن را مدّتی در سکوت ادامه دادند. ناخودآگاه قدم‌های‌شان تند شد.

  ترنس گفت «عاشقِ هم‌دیگریم.»

  ریچل تکرار کرد «عاشقِ هم‌دیگریم.»


ویرجینیا وولف، سفرِ خارج، انتشاراتِ دانشگاهِ پنسیلوانیا، ٢٠٠١، صفحه‌ی ٢۶٢


  بعدِتحریر: عکس، صرفاً، تزئینی‌ست.

  درخششِ ابدیِ یک ذهنِ زلال، فیلمی از چارلی کافمن و میشل گوندری

/ 12 نظر / 138 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهلا

فقط میشود گفت خسته نباشید!

بهروز

نمیدانم چرا هیچوقت از وولف لذت نبردم و چیستی این قضیه را در خودم میگردم نه کتابهای وولف.البته گاهی هم سرکی به وولف میکشم و دوباره به سراغ خودم میروم. مجموعه داستانی از وولف شروع کردم و تمام تلاشم شدتمام کردن آن.نه لذت متنی در کار بود و نه ارتباطی. البته بعد از کلی ریشه یابی تنها به این نتیجه رسیدم که وولف توصیفات زیادی و گاهی بیجایی از محیط و اطراف میکند که داستان و اصل قضیه از دست آدم در میرود.و برای کسی که به توصیفات نویسنده های پست مدرن مثل براتیگان یا کارور عادت کرده این مسئله قابل تحمل نیست. دوست داشتم نظر شما رو هم بدونم.

محمود

اقای ازرم بعد از رفع خستگی ناشی از سفر،اولین وبلاگی که سر زدم وبلاگ شما بود و باز با نوشته های خواندنی مواجه شدم.از نوشته ای در مورد فیلم کاپیتان رائد تا کتاب هنر سیر و سفر دو باتن و نوشته ای در مورد نقد فیلم که به نظرم واکنش شما نسبت به فضای نقد موجود هستش و نوشته حاضر...همگی خواندنی بودند اما حیف که دیر خوانده ام اما مهم خواندن بود. اقای ازرم بعد این با اسم روباه اندیشه کامنت خواهم گذاشت.الان 3 ماه میشه که مهمان این وبلاگ هستم و خوشحال از این موضوع... اقای ازرم در مسافرت،فیلم جدایی نادر از سیمین رو تماشا کردم .یک سوال برای من بعد تماشای فیلم جالب بود اینکه چرا تماشاگران هنگام تماشای صحنه ای که پدر شلوار ش رو خیس کرده بود می خندیدند؟فیلمی به این تلخی در سینمای ایران تماشا نکرده بودم البته شاید فیلم هایی باشند که من موفق به تماشای انها نبوده ام

محمود

سلام ممنون.باز هم مثل همیشه زیبا و گزیده و دلنشین بود موفق باشید

رنجبر

سلام اقای ازرم .خوب هستید؟ «خانمِ دلووی» رو با ترجمه خجسته کیهان خوندم که عذابی الیم بود.بعد از مدتی ترجمه خانم طاهری رو -که خدا خفظشون کنه-منتشر شد که زمین تا آسمون تفاوت داشت با ترجمه خانم کیهان. در ادامه:فردا اول اوريله و به قولي: آوریل ستمگرترینِ ماههاست، گُلهایِ یاس را. از زمینِ مُرده میرویاند، خواست و خاطره را. بههم میآمیزد، و ریشههایِ کرخت را. با بارانِ بهاری برمیانگیزد

سارا رحیم پور

like

نیوشا

آخ که عکس صرفن تزئینی پستتون آنیش زد به دلم....یاد فیلم افتادم یاد خواستن برای فراموش کردن دستگاه پاکسازی خاطره ها و بعد یه هویی وسطش نخواستن ِ حذف بخشی از خوبترین لحظه ها....همیشه اینجا غافل گیرمی شم....راستی دلت همیشه بهاری باد آزرم عزیز.