دنیا پُر از آدم‌هایی‌ست که غَُر می‌زنند...

 «دنیا پُر از آدم‌هایی‌ست که غَُر می‌زنند؛ ولی حقیقت این است که هیچ‌کس نمی‌داند چه پیش می‌آید.» این، نقلِ‌قولِ غریبِ «برادرانِ کوئن» است در ابتدایِ فیلمِ پُرمایه‌یِ «تشنه‌یِ خون» [1983] و دیشب، یک‌ساعتی به مانده به خواب، همین جُمله‌یِ معرکه را برایِ دوستی فرستادم که اس‌ام‌اس فرستاده بود و نوشته بود اگر «برادرانِ کوئن» امسال برنده‌یِ اُسکار نباشند، فیلم‌دیدن را می‌گذارد کنار. و لابُد اعتراضِ او به گوشِ داورانِ آکادمی رسیده بود که رأی‌شان را به‌نامِ «برادرانِ کوئن» نوشتند و «پیرمردها کشوری ندارند» را هم به‌عنوانِ بهترین فیلمِ سال انتخاب کردند...

«برادرانِ کوئن» را نمی‌شود دوست نداشت؛ حتّا آن مُنتقدِ سپیدمویِ فیلم‌دیده‌یِ خوش‌قریحه‌ای که همه‌یِ سال‌هایِ عُمرش را صرفِ سینما کرده است، خوب می‌داند که «برادرانِ کوئن» فیلم‌سازانِ معرکه‌ای هستند، امّا مُنتقدِ سپیدمویِ فیلم‌دیده می‌داند که اگر «برادرانِ کوئن» را به رسمیت بشناسد و به قواعدِ سینمایِ آن‌ها تن بدهد، چیزهایِ دیگری را هم باید قبول کند. و نمی‌تواند، وقتی‌که درنهایتِ خشونت می‌نویسد سینما سال‌هاست به گِل نشسته و فیلم‌ها پُر شده‌اند از خون‌ و خون‌ریزی و سربُریدن و خشونت. «برادرانی از سیّاره‌یِ دیگر»، خودِ سینمایِ این سال‌ها هستند؛ با همه‌یِ خشونت و خون‌ریزی و عصبیت و هزار ویژگی و صفتِ دیگری که به مذاقِ بسیاری خوش نمی‌آید...

«پیرمردها کشوری ندارند»، فیلمِ معرکه و جانانه‌ای‌ست و آن‌ها که می‌گویند پُخته‌ترین فیلمِ «برادرانِ کوئن» است، حق دارند. همه‌چیزِ این فیلم، درست و به‌قاعده است؛ از نمایِ اوّل تا عُنوان‌بندیِ آخر. و چه خوب که پیرمردهایِ «آکادمی» دست به انتخابِ درستی زده‌اند...

«خون به‌پا می‌شود» را هنوز ندیده‌ام؛ این نُسخه‌ای که هست، ظاهراً، کیفیتِ خوبی ندارد. فیلمِ «پُل تامس اندرسنِ» کمال‌گرا را هم که نمی‌شود [درواقع نباید] با کیفیتِ بد دید. بازیِ «دنیل دی‌لوئیس» را هم. حالا نُسخه‌یِ تمیزش کِی می‌رسد؟ خدا می‌داند.

«تاوان» هم نُقره‌داغ شد؛ درست مثلِ «بابِل» که سالِ پیش، در چُنین روزی، به بازنده‌یِ اُسکار مشهور شد. باید باور کنیم که اُسکار به برنده‌هایِ گُلدن گلوب جایزه‌ نمی‌دهد؟ دلم برایِ «جو رایت» سوخت که «تاوان» را سالی رویِ پرده‌یِ سینما فرستاد که «برادرانِ کوئن» بر تختِ افتخارِ سینما تکیه زده بودند. چه می‌شود کرد؟ «دنیا پُر از آدم‌هایی‌ست که غَُر می‌زنند؛ ولی حقیقت این است که هیچ‌کس نمی‌داند چه پیش می‌آید.»

 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان صفرزایی

خاطرم هست که چند سال پیش که قصه های عامیانه ی تارانتینو را دیدم بعد از دیدن فیلم که بسیار باشکوه بود به نوعی غمگین شدم...با خودم می گفتم خوش به حال آن هایی که این فیلم را هنوز ندیدند و می تونند حس بکری که من در طول فیلم داشتم را درک کنند...اخر فقط یک بار می شود یک فیلم خوب را برای "اولین بار" دید...کم نیستند فیلم هایی از این دست...فیلم هایی که پس از تمام شدن فیلم غم غریبی احساس می کنم که کاش می شد این فیلم را یک بار دیگر برای اولین بار ببنیم...خیلی از فیلم های کوبریک و اسکورسیزی این احساس کذایی را در من متبلور کردند..."برای پیرمردان سرزمینی نیست" نیز پس از مدت ها این احساس را در من بوجود آورد...فیلم که پس از دیدنش نمی دانستم از هیجانی که نبوغ این دو نابغه در من متبلور ساخته بودند لذت ببرم یا با این حسرت که شاهکار کوئن ها را دیده ام و دیگر نمی شود آن را با هیجان بار اول به تماشا نشست سر کنم...برای من حسی که حکایت کردم معیار خوبی هست برای اینکه درک کنم کدام فیلم برای همیشه در خاطرم می ماند و کدام فیلم نمی ماند. هرگز "برای پیر مردان سرزمینی نیست" را از یاد نخواهم برد...از آن فیلم

دیوید

راستش تاوان فیلمی متوسط بود.عظمتی که برادران کوئن با فیلمشان به اسکار دادند جو رایت را زیر سایه ی خودش می برد. اما خون به پا خواهد شد اصلا خوب نبود.نمی دانم علت این همه بزرگ نمایش چی بود!در نیمه ی راه فیلم کاملا داستانش را گم می کند و به کلی در سرازیری می افتد.فیلمی که با رئالیسم پیش می رود در گرداب نماد گرایی می افتد و غرق می شود. از این فیلم بسیار تقدیر شده.دوست دارم بدانم که چرا باید این فیلم را دوست داشته باشم؟قبول که دی لوییس شاهکار بود.اما همه ی فیلم که بازیگرانش نیستند.

حمید دهقانی

وقتی فیلم تمام شد فکر کردم چقدر خوبه که کوئنا نمی خواهند امید الکی بدهند و کاری می کنند که تلخی فیلم حالا حالاها از یادمان نرود...

حامد

سلام درست است که آخرین فیلم کوئن ها بسیار فیلم خوبیست اما فراموش نکنیم کوئن ها عمریست که فیلم می سازند. در عوض جورایت نابغه فقط با دو فیلم اینچنین تماشاگرانی چون من در گوشه گوشه جهان را مسحور خود کرده است... بی گمان نسل ما در حال درک ظهور کارگردانی بزرگ است پس قدر این دوران را بدانیم... سپاس از توضیحات ارزشمندتان آقای آذرم

ساناز و پریسا

سلام...آقای ازرم اگه دوست داشتید به وبلاگ ما هم سر بزنید.... www.radan-bazel.blogfa.com

امید

از نظر من هیچ چیز مطمئن تر از نا مطمئن نیست....

مهستـی

راجع به این فیلـم تـوی ایــن وبـلاگ مطلب دیـدم http://www.hamidparvaneh.blogfa.com/

صدای..

سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد...اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده....

نادر نظامی

دوست عزیز مرا مجبور کردی دنبال این فیلم کوئن ها بروم . سری به وب نوزاد من بزن . دو سه نقد کوچولو در باره سه فیلم داده ام .یک فیلم از برگمان ، يك فيلم از لينچ و يك فيلم از مهرجويي !