دیگر غریب و بیگانه نبودم. بی‌یار و یاور نبودم...


   تکّه‌ی اوّل

   ... عصای دستِ پدر شدم. مادرم را از غمِ جداییِ فرزند رهاندم. به برادرم که نوجوان بود مجالِ جولان و تاخت‌وتاز دادم. از عزیزانم مهر دیدم و به همه مهر ورزیدم.

   در ایل ماندم. ایل در و دیوار نداشت. پنجره و حصار نداشت. با همه آشنا بودم. آشناتر شدم.

   دیگر غریب و بیگانه نبودم. بی‌یار و یاور نبودم. بی‌کس و بی غمگسار نبودم.


   تکّه‌ی دوّم

   ... من تاریخ را علم نمی‌دانم. غرضم جسارت به ساحتِ محترمِ تاریخ نیست. تاریخ را بالاتر از علم می‌دانم. درسِ تاریخ به کودک عدالت می‌آموزد. از ظلم پرهیز می‌دهد. از زبونی و فلاکت و فساد بازش می‌دارد. تاریخ درسِ تولّد و مرگِ خونخواران نیست. تاریخ بیانِ احوالِ چاپلوسان نیست. اگر درسِ تاریخ را سرسری می‌گیرند و کارش را به هوشمندان نمی‌سپارند گناهِ تاریخ نیست...

   محمّد بهمن‌بیگی، بخارای من ایلِ من، انتشاراتِ آگاه، چاپِ چاهارم، زمستانِ ١٣٧٠

   بعدِ تحریر: محمّد بهمن‌بیگی، نویسنده و اوّلین معلّمِ عشایرِ ایران، درگذشت.

 
محمّد بهمن‌بیگی

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فواد

حدودا 9-10 ساله بودم که اسم بهمن بیگی رو روی جلد یه کتاب دیدم همین کتاب بخارای من ایل من.قبل از اون اسم بهمن بیگی به کرات در خانواده ما شنیده می شد آخه پدرم توی دبیرستان و دانشسرای عشایری تا سال 57 درس می داد و بعد از اون هم هر از گاهی با بهمن بیگی در تماس بود و می دیدش.کلا بهمن بیگی نه تنها واسه اون نسل واسه بچه های اونا هم(مثل من) به درستی اسطوره شده بود.اون کتاب از معدود کتابهایی بود که تو اون سن و سال برام لذت بخش بود و الان بعد از حدودا 20 سال زندست و تازه.بی هیچ شکی بهمن بیگی با بخارای من ایل من نشون داد که نثر خوب و دلنشینی داره.

فواد

بهمن بیگی رفت ولی متاسفانه فیلمی درخور نام و رسم این مرد بزرگ ساخته نشد."اگر بهمن بیگی نبود" ساخته نادعلی شجاعی و "چادرهای سفید" ساخته کامران حیدری و فیلم مستند دیگری که من ندیدمش تنها تصاویر متحرک از بهمن بیگی است که به نظر من فقط در فیلم دومی گوشه ای از زندگی این اسطوره واقعی به درستی به نمایش درامده. در فیلم به جمله معروف محسن مخملباف استناد میشه که میگه:محمد بهمن بیگی تنها اسطوره ایست که توانست حاصل زحماتشو در زمان حیاتش ببینه.

میثم

بخشی از «بخارای من ایل من » را سال دوم یا سوم دبیرستان در کتاب ادبیات فارسی خوانده بودیم. همان موقع هم یادم هست که بعد از خواندن همان تکه ی کوتاه از کتاب، به بهمن بیگی به خاطر تجاربی که داشته حسادت می کردم! راستی اقای آزرم رمان «شب ممکن» را تهیه کرده و با لذت خواندم. ممنون از بابت معرفی اش.

nas

[ناراحت] too ketabe adabiatemoon bood ghesmati az bokharaye man ile man! khoda biamorzesh, delam gereft. ‌

فواد

آره.هردوتاش موجوده.اومدی شیراز تقدیم می کنم

محبوب

فیوریت های من هی پاک می شود. چه راه حلی بلدی که اینجا از خاطرم پاک نشود؟خواندنی زیاد داری.

‌‌BaRan

بیچاره تاریخ .. مثل بیچاره ادبیات ...

م

این نمایشگاه کی شرو میشه؟ و اینکه شما کی کتاب معرفی می کنی؟

حامد عنقا

گاهی سرکی به صفحه ی شما تداعی صفحات زرد کاهی می کند.خوب است.

رضای همیشه دوستی داشتنی

ها والله اما اگر علوم انسانی، گستره شناخت ها را کسی مطالعه کند و با رویکردهای گونه گون تاریخ آشنا شود و به تاریخ تحلیلی برسد، بی شک آن را علم می داند. به هر روی باید بگویم برعکس سخن زنده یاد بهمن بیگی چرا دیکتاتورها و شبه آدم ها از تاریخ درس نمی گیرند و همواره درصدد بازآفرینی و باز تولید این همه چیز و بی عدالتی و فقز و طلم و جور و جفا می شوند و گویی که حقیقتی وجود ندارد... همین چند روز پیش بود که انقلابیون لیبیایی به خشونت و قتل نه گفتتند دیدید و دیدیم که چه جور چه بر سر دیکتاتور در آورند و خود البته دیمتاتور دیگری شدند اگه نبودند مانند حضرت والا نلسون ماندلا می گفتند فراموش نمی کنیم طلم و جو را، اما می بخشیم و چنین دیکتاتور را اینجور و با این حقارت ... سلاخی نمی کردند ... دریغ و دریغ و دریغ و درد