وقتي از مدرس‌صادقي حرف مي‌زنيم، از كي حرف مي‌زنيم؟

 

نقل قول اول:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

«...هرچه هست قصه‌هاي ويژه‌يي ست...قابل تامل ست.قابل بررسي ست.كار منتقد ادبي استخوان‌خردكرده ست‏، نه كار من كه صرفا از سر شوق خواستم...آثار سترگ او را كه كم‌تر خوانده شده و كم‌تر ديده شده معرفي كنم...»

نقل قول دوم:

«...بهانه‌يي شد تا دوتا از رمان‌هاي ايشان را بخوانم...متاسف شدم كه تا به حال به آثار اين نويسنده خيلي كم پرداخته شده...»

 

اين‌دوتا نقل‌قول را از شماره هفتم ماهنامه‌ي هفت آورده‌م.مجله‌يي كه رويش نوشته:ماهنامه فرهنگي هنري.نقل قول اول متعلق ست به كارگردان سينماي ايران آقاي «كيومرث پوراحمد» و دومي هم به سردبير هفت يعني جناب «مجيد اسلامي» تعلق دارد.قضيه ازين قرار ست كه پوراحمد درباره دو رمان نوشته‌ي «جعفر مدرس صادقي» يادداشتي نوشته و سردبير هم كار او را تاييد كرده.تا اين‌جا هيچ مشكلي نيست و من هم شخصا به خاطر آن‌كه صفحاتي از هفت به نويسنده مورد علاقه‌م اختصاص داده شده ممنون‌م.اما مساله از جايي شروع مي‌شود كه هر دو بزرگوار تاكيد مي‌كنند تا حالا (و قبل ازين شماره) چيزي از مدرس‌صادقي نخوانده‌ند و اين يك داستان كاملا باورنكردني ست.

مدرس‌صادقي داستان‌نويسي را قبل از انقلاب شروع كرده و داستان‌هايش را آن اوايل توي رودكي چاپ مي‌كرده، حالا آقاي اسلامي به كنار، اما آقاي پوراحمد در آن ‌سال‌ها رودكي نمي‌خوانده‌ند؟گيرم كه ايشان آن‌وقت‌ها با عوالم روشنفكري كاري نداشته‌ند، اما بعد از انقلاب چي؟مدرس‌صادقي به هرحال يكي از فعال‌ترين نويسنده‌هاي اين سال‌هاست.چندين رمان و مجموعه داستان‌كوتاه دارد كه اتفاقا بخش‌ اعظم‌شان هم وسيله‌ي «نشر مركز» چاپ شده‌ند، يعني يك انتشارات درجه‌يك مملكت كه كارش اصلا چاپ داستان‌هاي خوب ست اين‌كار را كرده.كارهاي دهه شصت او هم در انتشاراتي‌هايي چاپ شده كه در حوزه ادبيات معروف بوده‌ند.مثلا «اسپرك» و «نشر نقره» (كه مدير اين‌يكي محمدرضا اصلاني بود).پس طبيعي ست كه اگر كسي دنبال ادبيات بوده قطعا چشم‌ش به اين كتاب‌ها افتاده و دست‌كم يكي‌دوتاشان را ورق زده.

جعفر مدرس‌صادقي آدم كم‌حرفي ست.اين قبول، اما در دسترس ست.درست ست كه مثل نويسنده‌هاي ديگر جنجال نمي‌كند و كاري به سياست ندارد و بيانيه‌هاي ريز و درشت نمي‌دهد اما خيلي‌ها توي اين شهر بزرگ او را مي‌شناسند و مي‌دانند اين نويسنده كم‌سر و صدا بيش‌تر از خيلي‌هاي ديگر بلد ست.منتها به روي خودش نمي‌آورد.به‌نظرم اين‌چيزها اصلا برايش اهميتي ندارند.همين‌كه يك‌گوشه مي‌نشيند و داستان‌ش را مي‌نويسد و داستاني ترجمه مي‌كند برايش كافي ست.

بچه‌هاي زيادي را مي‌شناسم كه هرورقت به هم مي‌رسيم يكي از حرف‌هايمان داستان‌هاي مدرس‌صادقي ست.تكه‌هايي از داستان‌هاي او ورد زبان‌مان ست و گاهي اگر فرصت بشود درباره نثر پاكيزه او و فارسي‌نويسي درست‌ش حرف مي‌زنيم.ترجمه او از چندتايي از داستان‌هاي «ريموند كارور» و كلا ميني‌ماليست‌ها هم نور علي نور ست و ورد زبان همه آن‌هايي كه اين مكتب داستان را درست و حسابي فهميده‌ند.يعني ما با اين اوصاف از زمانه‌مان جلوتر بوده‌ييم؟

اگر فقط به مطبوعات بعد از دوم خرداد نگاهي بيندازيم مي‌بينيم كه جعفر مدرس‌صادقي چه حضور فعال و خوبي داشته و اصلا هم گمنام نيست.چه آن روزهايي كه در «نشاط» و «عصر آزادگان» ادبيات كهن را هفته‌يي يك‌بار معرفي مي‌كرد، چه موقعي كه راجع به كتاب‌هايش يادداشت چاپ مي‌شد و چه اين آخري‌ها كه در «همشهري ماه» دو صفحه مصاحبه كرد و حرف‌هايش را در كمال ادب و احترام زد.

اين‌كه يك‌روز آدمي را پيدا كنيم و كارهايش را بخوانيم و ذوق كنيم هيچ ايرادي ندارد.خيلي هم خوب ست.اما اين‌كه چون خودمان يكي را قبلا نشناخته‌ييم او را گمنام بدانيم خيلي بد ست.مدرس‌صادقي قطعا هيچ‌وقت اعتراض نمي‌كند كه چرا گفته‌ند به كارهاي او كم پرداخته شده، اما اين وظيفه همه‌ي ماست (ما كه توي اين‌ سال‌ها دربدر دنبال نسخه‌هاي قديمي كتاب‌هاي او گشته‌ييم.راستي آقاي پوراحمد، من نسخه‌يي از قسمت ديگران و ناكجا آباد و بالون مهتا را هم دارم!) كه سوال كنيم كه مسوولان و نويسندگان يك نشريه ادبي وقتي داستان‌هاي مدرس‌صادقي را تا حالا نخوانده‌ند، چه‌طوري به خودشان اجازه حرف زدن درباره ادبيات ايران را داده‌ند؟ (مثلا پرونده‌ها راجع به رضا قاسمي و زويا پيرزاد.راستي يادداشت مدرس‌صادقي را درباره‌ي رمان پيرزاد خوانده‌ييد؟يكي از بهترين يادداشت‌هايي ست كه راجع به رمان پيرزاد نوشته شده)

مقاله كيومرث پوراحمد و يادداشت مجيد اسلامي دو اعتراف تكان‌دهنده‌ند درباره يك نويسنده خوب.با عرض معذرت و در كمال احترام به اين دو نفر بايد خدمت‌شان عرض كنم، لزومي نداشت بعد از اين همه سال چنين اعترافي بكنند.مدرس‌صادقي رمان‌هاي خوب‌ش را در سال‌هايي نوشت كه هيچ كس (نه شما آقاي پوراحمد و نه شما آقاي اسلامي) به آن‌ها توجهي نكرد.

اعتراف هميشه خوب ست.آدم را سبك مي‌كند...

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Aram

عالی بود. جايی منتشر کتيد لطفا.

Nazanin

daste shoma dard nakone. Mahshar neveshtid. ba baghiye mavafegham, hatman chap konid ya aghalan fax konid baraye in aghayoon.

مهدی

در مورد پست قبلی ات: همه چيز رو نوشتی الا در مورد بازی فوق العاده ايزابل اوپر. فکر نکنم کسی ديگه وجود داشت که می تونست بهتر از اون اين نقش رو بازی کنه. منظورم از بين کاترين دنوو (حتی با اينکه بل دو ژور خيلی از لحاظ تماتيک شبيه معلم پيانو بود) و شارلوت رمپلينگ و فانی آردان و ژوليت بينوش و سايرينه.

مهدی

در مورد پست قبلی ات: همه چيز رو نوشتی الا در مورد بازی فوق العاده ايزابل اوپر. فکر نکنم کسی ديگه وجود داشت که می تونست بهتر از اون اين نقش رو بازی کنه. منظورم از بين کاترين دنوو (حتی با اينکه بل دو ژور خيلی از لحاظ تماتيک شبيه معلم پيانو بود) و شارلوت رمپلينگ و فانی آردان و ژوليت بينوش و سايرينه.

آرش سيگارچي

سلام آقای آزرم .... کم کارتر از دوران همشهری شده ايد !؟!؟!؟!؟

مجتبی گل محمدی

با سلام و ارادت، اتفاقا من هم اون مقاله رو تو هفت خوندم و همين نکته به نظرم رسيد. البته مقاله ايرادها و البته نکات قوت ديگری هم دارد. اما به هر حال اينکه مدرس صادقی در فضای فرهنگی-ادبی ما (حداقل تو مطبوعات به عنوان يک نويسنده) غريب مانده تا حدی درست است و به نظرم اصل نيت نويسندگان بد نبوده است. اما اشکالی که گفتی هست... در ضمن مقاله مربوطه را برايتان فرستادم. با تشکر و دوستی.

peyman

محسن به اين داداشت بگو بابا اين کتابت که هيچ جايی نيست . تکليف ما چيه ؟

روياى ناتمام

سلام .... خسته نباشيد ! من بدون اجازه شما لينك شما را در ليست دوستانم قرار دادم، بعلت اينكه مطالبتان قابل استفاده بسيارى ميتواند باشد. اگر مخالفتى داريد بگوييد تا لينك را پاك كنم. پيروز باشيد/پرومته

elham

سلام. خيلی وقت بود سر نزده بودم. برای کسانی که دير به دير می آيند تعداد يادداشت های روی وبلاگتان را بيشتر کنيد مثلا بيست تا خوبه. خوش باشيد.

سام فرزانه

محسن جان دمت گرم اول اينكه ببخشيد براي دادن نظرم از اين اتاق شرق به آن اتاق نيامدم كه ببينمت و شفاهي بگم دوم اينكه جعفر مدرس صادقي براي حيات نو هم ستون هفتگي مي‌نوشت كه از قلم انداخته بودي. سوم اينكه قبل از كشف آقاي مدرس عزيز توسط كريستف كلمب بنده و نيما ملك محمدي به احترام ايشان نام خانه خودمان را گاوخوني نام گذاشته بوديم اگر مي‌شود اين را به كريستف بگوييد كه خانه ما را هم كشف كند.