دست پخت هاي مختلف ...


• دار و دسته هاي نيويوركي
«دارودسته هاي نيويوركي» . چه توقعي بايد از يك استاد مسلم سينما داشت؟ «مارتين اسكورسيزي» يكي از آن استادهايي ست كه مي توان ازشان فقط انتظار فيلم هاي درخشان داشت. تازه ترين كار او كه بعد از بيست وپنج سال بالاخره موفق شد آن را بسازد، چكيده ي همه آن چيزهايي ست كه استاد در كارهاي قبلي اش به آن ها پرداخته بود. فيلم، يك شعار تبليغاتي داشت كه كليد درك فيلم به حساب مي آيد : آمريكا در خيابان ها متولد شد. «دارودسته هاي نيويوركي» توضيح همين نكته ست كه چگونه آمريكايي ها آمريكايي شدند و چه شد كه فرهنگ شان اين گونه شكل گرفت. فيلم تازه ي استاد يك شاهكار ست...

• ساعت ها
«ساعت ها» يكي از شگفتي هاي سال بود. بسيار پيش تر از آن كه داستان فيلم را بدانيم يا نام «استيون دالدري» (به رغم فيلم بيلي اليوت) عطش مان را براي ديدن زياد كند، حضور سه ستاره ي زن يعني «نيكول كيدمن»، «مريل استريپ» و «جولين مور»، وادارمان مي كرد كه فيلم را تماشا كنيم. ديدن فيلم، بدون هيچ پيش فرضي واقعا لذت بخش بود. اگر «ويرجينيا وولف» را بشناسيد و اگر «خانم دالووي» را خوانده باشيد، لذتي كه از فيلم مي بريد دو چندان مي شود. فيلم، سه داستان موازي دارد، درباره ي سه زن كه يكي شان «وولف» است در دوراني كه «خانم دالووي» را خلق مي كرد. «ساعت ها» يكي از بهترين فيلم هاي روزگار ماست...

• گزارش اقليت
«گزارش اقليت» دست پخت يك استاد ست. «استيون اسپيلبرگ» پس از اين همه سال فيلمسازي، آن قدر بلد ست كه داستان خيالي اش را در قالب يك فيلم نوآر درخشان و انديشمندانه بسازد. كارآگاه «جان اندرتن» كه كارش پيشگيري از جنايت ست، يك دفعه در دام بلايي مي افتد كه بايد خودش را از آن برهاند. «گزارش اقليت» اثري در مذمت علم هم هست، اين كه علم هرقدر پيش رود به نفع ما نيست، علم يك زهر ست كه پادزهري لازم دارد تا جلويش بايستد. همه ي آن اتفاق هاي تلخ بايد مي افتاد تا «اندرتن» بفهمد زندگي بازي خطرناكي ست. لحن فيلسوف وار «اسپيلبرگ» در فيلم دل انگيزش ديدني است. . .


/ 6 نظر / 5 بازدید
موج نو

سلام ، توضيحاتت براي اين سه فيلم نو بود ، سال نو مبارك ..

a

نوشته هاي خوبي در باب سينما داريد. سال خوبي داشته باشيد.

mana

سلام و سال نو مبارک... خوشحال و ممنونم از نگاه خوبت به سه تا از بهترين فيلمای سال...پيانيست هم عالی بود ، اتفاقا من هم خيلی تعجب کردم با وجود تلخی و سياهی پسزمينه داستان ، فيلم يک صدم بدبينی ماه تلخ، محله چينی ها يا ديوانه وار رو نداشت...به طرز دلچسبی خوشبينانه بود!

لوییس

سلام.آقای آزرم عزيز باور کنيد در بقيه دنيا هم سينما وجود دارد نمی خواهم به هيچ وجه سينمای خوب آمريکا را زير سوال ببرم اما فکر ميکنم نبايد تا اين حد شيفته اين سينما باشيم که از ۱۲انتخاب ۱۰تای آن امريکايی باشد...

Taraz

سلام٬سال نو مبارک.خوب مينويسيد٬موفق باشيد.

محسن آزرم

مانا نيستاني عزيز . خوشحالم كه باز هم سر زدي و خوشحال ترم كه فكرمي كني « پيانيست » تقريبا همان جوري ست كه نوشته م !