# آدونیس

رفت‌وآمد ــــ بُرش‌هایی از یک شعرِ آدونیس

      رفتن همیشه بی‌دلیل است و آمدن همیشه دلیلی دارد   تن نیست آدمی عدد است کم‌ می‌شود هر روز   آدمی می‌اندیشد و تن می‌نویسد   چه نیازی به سربلندی وقتی آسمان روی شانه‌های من ... ادامه مطلب
/ 12 نظر / 123 بازدید

راهنمای سفر در جنگلِ معنا ــ بُرش‌هایی از یک شعرِ آدونیس

    آینه چیست؟ صورتِ دوّم است و چشمِ سوّم.   غروب چیست؟ خونی که از تنِ آفتاب می‌رود.   شعر چیست؟ دخترکی که هیچ‌وقت از شیر نمی‌گیرندش.   امید چیست؟ توصیفِ مرگ به زبانِ ... ادامه مطلب
/ 11 نظر / 125 بازدید

در ستایشِ درخت و باد ـ بریده‌هایی از یک شعرِ آدونیس

    برهنه می‌گردد باد   دست می‌سایم ـ انگشتِ باد در غبار چیزی می‌خوانم ـ خطّ غبار در باد   راهی ندارد غیرِ تن‌دادن به بادی که سرش گرمِ غبار است   چه ... ادامه مطلب
/ 14 نظر / 77 بازدید

تن‌ ـ شعری از آدونیس

  تنِ تو گُلی‌ست در راه گُلی که پژمرده می‌شود روزی گُلی که شکوفه می‌کند روزی   صبحْ دل‌تنگِ قدم‌های توست بیدار که می‌شوی سرشار می‌شود از خواستن تن‌ات   زیباست باران سرشار می‌شود از چشمه‌های ... ادامه مطلب
/ 22 نظر / 104 بازدید

در ستایشِ بازی‌های مرگ و زندگی ـ شعری از آدونیس

    همیشه از پشت می‌آید مرگ خیال می‌کنی از روبه‌رو می‌آید امّا روبه‌رو زندگی‌ست فقط.   چشمْ راهَ‌ست و راهْ دوراهی‌.   بازی می‌کند با زندگی (این‌که می‌بینم کودک ... ادامه مطلب
/ 4 نظر / 138 بازدید