# شعر

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

  در این خیابان، در نیم‌روزِ ناواقع قیافه‌هایی تکرار می‌شوند که در تناسخ‌شان بازگفت بی‌معناست و در تواردشان بارِ لعنتِ دیدار عزیزِ من، چه گریزی ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 16 بازدید

میرزانصیرِ اصفهانی ـ علیه‌الرحمه ـ می‌فرماید:

  فلک را جور بی‌اندازه گشته‌ست جهان را رسم و آیین تازه گشته‌ست   هَزار امروز هم‌آوازِ زاغ‌ست گُل از بی‌رونقی‌ها خارِ باغ‌ست   نه خندان غُنچه، ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 20 بازدید

این ماس‌ماسَک، این حاکی‌یِ ماورا...

  اگر کلامِ گُم‌شده گُم‌شده‌ست، اگر کلامِ کاربسته کاربسته‌ است   اگر کلامِ ناشنیده، ناگفته   ناگفته، ناشنیده است؛   هنوز کلامِ ناگفته‌ست، ناشنیده،   کلامِ بی‌کلام، کلامِ ... ادامه مطلب
/ 8 نظر / 48 بازدید