# محمدعلی_سپانلو

و گاه چیزها را دیده‌ام که انسان خیال می‌کند دیده است...

     چون از رودهای بی‌قید سرازیر شدم    دریافتم که دیگر طناب‌کش‌های کشتی راهبرم نیستند    سرخ‌پوستان، هلهله‌کنان، آنان را نشانه‌ی پیکان ... ادامه مطلب
/ 18 نظر / 58 بازدید

عزیزِ من، چه گریزی در آبگینه‌حصار؟

  در این خیابان، در نیم‌روزِ ناواقع قیافه‌هایی تکرار می‌شوند که در تناسخ‌شان بازگفت بی‌معناست و در تواردشان بارِ لعنتِ دیدار عزیزِ من، چه گریزی ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 45 بازدید