روزی روزگاری امپراتورهایِ روم...

 

«کِنِت تُران» مُنتقدِ لُس‌آنجلس تایمز، [که شخصاً ریویوهایش را دوست دارم] برنامه‌ای دارد در «نشنال پابلیک رادیو»ی آمریکا که مُنتقدان و همکاران خودش را دعوت می‌کند تا درباره‌یِ فیلم‌هایی که می‌روند روی پرده‌یِ سینماها حرف بزنند. گاهی هم بحث آن‌ها کشیده می‌شود به مقوله‌یِ «نقد». در یکی از این جلسه‌ها [که ترجمه‌اش در همشهری جهان، هجدهم تیر هزار و سیصد و هشتاد و یک چاپ شد.] بین او و «دیوید انسن» [که علاوه بر نقدنویسی، یکی از مُدیرانِ ارشدِ نیوزویک است] بحثی درمی‌گیرد و انسن می‌گوید همه‌چی دارد طوری پیش می‌رود که ما حذف شویم. یا باید با کمپانی‌ها بسازیم، یا محکوم به شکست هستیم. کمپانی‌ها ما را در حدِ همان یک جُمله و ستاره‌ای می خواهند که نثارِ فیلم‌ها می‌کنیم؛ بیش‌تر از آن ارزشی نداریم.

 

هر توضیحی راجع به این حرف ـ لابُد ـ حرف‌وحدیث‌های دیگری را راه می‌اندازد. هیچ کُمپانیِ سینمایی، بدون اجازه‌یِ مُنقدها، از جُمله‌ها و ستاره‌ها استفاده نمی‌کند و در قبالِ هرکدام مبلغِ قابلِ توجّهی را پرداخت می‌کند. فکرش را بکنید که جماعتی از ریویو‌نویس‌ها، که بعضی‌شان مویی هم سفید کرده‌اند، به‌جایِ نوشتن آن‌چه واقعاً در ذهن دارند، چیزی را می نویسند که کمپانی‌ها پسند کنند. این است که وقتی در یک‌ماه ـ مثلاً ـ شش فیلم رویِ پرده می‌روند، ریویونویس به‌رغمِ میلِ باطنی‌اش، کم‌تر از سه ستاره بالایِ ریویوهایش نمی‌گذارد، چون به پولِ پُشتِ‌جلدِ دی‌وی‌دی‌ها نیاز دارد.

 

تعدادِ ریویوهایِ سالانه‌یِ مُنتقدانِ آمریکایی آن‌قدر هست که شمردنش آسان نباشد؛ اما بعضی ریویونویس‌ها در طول یک‌سال به پنجاه درصدِ فیلم‌ها چهار ستاره می‌دهند. یعنی همه‌یِ این فیلم‌ها هم‌سطح و هم‌ارزش هستند، تازه برای خیلی از فیلم‌ها هم این جمله‌یِ تکراری را می نویسند که «یکی از بهترین فیلم‌های سال» اما سلیقه‌ی‌ِ شخصی این ریویونویس‌ها کِی بروز می‌کند؟ یکی از این فرصت‌ها، انتخاب‌های سالانه است و تقریباً همه در این مسابقه [یک‌جور فَخر فروختن برایِ اثباتِ این‌که چه‌کسی بیش‌تر فیلم تماشا کرده است.] شرکت می‌کنند تا از دیگران عقب نمانند. در این فهرست، از بین آن فیلم‌هایی که هم‌سطح بوده‌اند، فقط ده فیلم را می‌بینید. [انتخاب به همین سادگی است؟] گاهی در کمال تعجب نام فیلمی را می‌بینید که اصلاً جزءِ ریویوهای چاپ شده نبوده، دلیلش هم روشن است: آن فیلم محصولِ یک کُمپانیِ عظیم نیست و طبعاً پولی هم در قبالش نمی‌توان گرفت!

 

ریویوهایی که چاپ می‌شوند، قرار است تماشاگران را به دیدنِ یک فیلم تشویق کنند و گاهی از آن‌ها بخواهند فیلمی را نبینند. [این دومی البته به‌نُدرت پیش می‌آید.] ستاره‌دادن به فیلم‌ها، در نهایت، یک بازی است؛ بازی جذّابی که بیش‌تر برایِ خودِ ریویونویس‌ها مُهم است و از آن لذت می‌برند.

 

‌زمانی برنامه‌یِ تلویزیونیِ «سیسکل و ایبرت و فیلم‌ها» این قدرت را داشت که مردم را به دیدن یک فیلم بفرستد. به‌قولِ «ریچارد کورلیس»، وقتی امپراتورهای روم انگشتِ شَستِ‌شان را رو به پایین می‌گرفتند، آن فیلم تقبیح می‌شد و موقعی‌که می‌گرفتندش رو به بالا، موردِ حمایت قرار می‌گرفت. اما وضعیتِ این سال‌ها به‌شدّت تغییر کرده است؛ فیلم‌ها به‌قولِ بسیاری از همین ریویونویس‌ها «ضدِ نقد» شده‌اند. وقتی از فیلم‌های خوب خبری نیست و سالی فقط ده، دوازده فیلم به‌دردبخور ساخته می‌شود، چه توقعی می‌شود از جماعتِ ریویونویس داشت؟

 

/ 7 نظر / 5 بازدید
کوچه ی پشتی

سلام. خوبی؟ وبلاگت خيلی قشنگه. فقط من يه کلمه رو نفهميدم. ريويونويس! به من هم سر بزن. روزی چند بار آپديت می کنم. منتظرتم.بای باران

آيدين(پسرآرتا)

سلام قلم قدرتمند اطلاعات دقيق و فعاليت قابل تقدير موفق باشيد

ماهي سياه كوچولو

خوب چندان عجيب نيست . ريويو نويسها هم به همان راهی می روند که همه می رويم . مگه انتظاری غير از اين از آن ها داشتيم؟ من که به شخصه ديگر از اين جور چيزها تعجب نمی کنم و خوب هيچ حس ديگه ای هم بهم دست نمی ده می دونی امروز داشتم فکر می کردم اين همه ساله داره جنايت می شه اين همه در طول تاريخ آدم ها هم ديگر رو کشتن و .... پس چطور هنوز آدمها به اين چيزا عادت نکردند و گاهن شروع می کنند به آه و ناله و زاری که ای بابا فلان جای دنيا دارن جنايت می کنند ؟ من که وقتی کسی با اشک از آمار قتل و خونريزی حرف می زنه از تعجب دهنم باز می مونه و چشمام گرد می شه . حالا حکايت پول گرفتن ريويو نويسها و عدم ابراز نظر واقعيشونم يک چيزی تو همين مايه هاست . راستی ديگه داشتم نگران می شدم که چرا پست جديد نگذاشتی اميد وارم امسال در عرصه وبلاگ نويسی مثل این ۱۷ روز ابتدایی سال فعال باشی

سر هرمس مارانا

لطف‌تان که همیشه پشت سر ما هست محسن‌جان. این مطلب ریویونویس‌های شما هم خواندنی بود خیلی. ما که هیچ‌وقت توجهی به این ستاره‌های حلبی نکردیم. راست‌اش عکس روی جلد دی‌وی‌دی‌ها معمولن بیش‌تر راه‌نما است تا این اظهارنظرها. گاهی هم که جایزه‌ای از ساندنس اگر گرفته باشند این مستقل‌های غیرمعروف، همان بهانه‌ای می‌شود برای گرفتن فیلم. بعد هم اینترنت‌بازی و وبلاگ‌بازی و این‌ها خودش یک جریانی دارد باب می‌کند مابین ریویو و نقد. در همان حدی که حوصله‌اش در مدیای وبلاگ هست. خودت مگر همین کار را نمی‌کنی؟ هیچ‌وقت شده بشینی یک نقد درست و حسابی روی وبلاگ‌ت بگذاری؟ کسی این همه حوصله دارد که این‌جور جاها، این جور چیزها را بخواند؟ بعد هم که به شما زنگ می‌زنیم بل‌که شد که دوباره دیداری تازه شد و شما در آن قضیه توانستید که ما را مجبور نمایید بل‌که دوباره بساط فیلم‌دیدن‌مان راه افتاد عزیزجان!

آگريفونت

مخخخخلصيم محسن جان.رضا هستم.دوست ۴ام دبستانيت! يه بار ديگه هم از يه طريق ديگه احوال پرسی زديم .گفتيم اينجا هم قبل خوندن مفصل مطالب سلامی بگيم.به ما بسر.

مهدی مصطفوی

ايول. آقا دربست موافقم با حرفات. راستی من شايد يکی دو ماه ديگه يه سر بيام ايران