و تماشا می‌کردم که چه با مهارت گردو می‌شکست...

... از «[ابراهیم] گلستان» بسیار آموخته‌ام؛ بی‌آن‌که خواسته باشد به من بیاموزد و بی‌آن‌که مُریدِ او بوده باشم و یا معاشر طولانی‌مدّتش. نسلِ «گلستان»، پروای انتقالِ مستقیم ارزش‌هایش به نسلِ بعدی را نداشت؛ مخصوصاً اگر کسی مُریدباز هم نبود و نمی‌خواست حزبِ «کافه فیروز» و «کافه فردوسی» راه بیندازد!

«گلستان» حضوری نافذ و جاذبه‌ای به کمال داشت. آدم بسیار خوش‌محضری بود و وسعتِ معلومات و گسترش حوزه‌ی معرفتش، برای من‌یکی بسیار آموزنده بود. یادم هست غروبی را که روی نیمکتِ میز ناهارخوری چوبی کوتاهِ مستطیلی نشسته بودیم و تماشا می‌کردم که با مقراض گردوشکن چه با مهارت گردو می‌شکست... هر اشاره‌اش شروع مکاشفه‌ای می‌شد برایم. یک‌بار اظهار فضل کردم که اُپرا نمونه‌ی هنری‌ست که عمرش تمام شده است. گفت پَرت نگو که هُنرِ بسیار زنده‌ای‌ست. گفت که اُپرا هنری Challenging است؛ مبارزه‌جوست و طرح و تمهیدش چنان درست است و چنان نوابغی درش کار کرده‌اند که حالا حالاها می‌مانَد...

... وقتی از شعر صحبت می‌کرد، درها باز می‌شد به‌رویم. نادر است کسی بوستانِ سعدی را بر بسیاری از مجموعه‌ها و اشعارِ دیگر ترجیح دهد، امّا «ابراهیم گلستان» بوستان را ترجیح می‌داد و وقتی، یک‌بار، گفت بوستان یک شاهکار شعری‌ست، تعجّب کردم. بعد، تکّه‌ای از بوستان را خواند تا شاهدی باشد بر ادّعایش، و چه خوب خواند و دیدم و دانستم که چه حس عمیقی دارد شعرهای بوستان که تا آن‌موقع اط نظرم پنهان مانده بود...

... امّا مهم‌ترین برکشیده‌ی «گلستان»، خانم «فروغ فرخزاد» بود؛ بانوی نازنین و حسّاس و بااستعدادی که در جوار او رشد کرد و حاصلی قیمتی داد. عمری اگر باشد، چیزکی درباره‌اش می‌نویسم تا ادای دینی باشد به آن ملامتیِ جسوری که خوب شعر می‌گفت و در پاسخ سعی شریف و کار زیادی که کرد، آن‌همه دروغ و پرت وپلا شنید و تحمّل کرد و یا بی‌جا و غلوشده تحسین شد: پری‌شادُخت و جاودانه‌ی ادبِ ایران و بانوی شعر معاصر و از این قبیل مهملات. و «گلستان» که شاعری بود هم‌قامتِ هر شاعر معاصر دیگر ما، شاید، شعرهای نگفته‌اش را در شعرهای «فروغ» دنبال می‌کرد. نمی‌دانم.

امّا «گلستان»، به‌هرحال، تنها کار کرد و تنها ماند. سر به راهِ خودش داشت و عَلَمی نیفراشته بود تا جماعتی را دورِ خودش جمع کند؛ آن‌هم در دوره‌ای که داشتنِ مُرید و پارتیزان از اسبابِ بزرگی بود...


[آیدین آغداشلو، در کتابِ از پیدا و پنهان،کتابِ سیامک (با همکاریِ نشر آتیه)، بهار هزار و سیصد و هفتادونُه]

 

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
فواد

زمانی قرار بود مجید اسلامی توی هفت درباره شیوه منحصر بفرد نثر و خصوصیات نثر ابراهیم گلستان مطلب بنویسه ولی عمر هفت اجازه این کارو نداد.بعدشم مجید اسلامی دیگه کار مطبوعاتی نکرد.کاش می شد یکی این کارو انجام میداد که به نظرم محسن تو میتونی.به نظر من نثر ابراهیم گلستان واقعا بی نظیره و خیلی جای بحث ونظر داره

ساره

هنوز هم داشتن مرید از اسباب بزرگی است...و اینهم از ادوات فضله انداختن و نیشخند بعضی از همان بزرگان است.گاهی اوقات گمان برده ام شاید هم لازم است و من احمق،باید قد کشید و از بزرگان شد تا فهمید...اما یک چیز:گلستان تاوانش را هم پرداخت،نوشتن با دوربین گلستانی را شناساند که از اسطوره(هرچند به غلط)فاصله ها داشت.

اميد

يه كم اغراق بود در جملات ...فروغ جايگاه بي نظيري در طول ادبيات هزار ساله ي ما دارد.اين را هم احساسي نمي گويم با مطالعه مي گويم.به هيچ عنوان پذيرفتني نيست او را زير سايه ي كسي قرار بدهيم حتا گلستان....

بتسی

سلام ببخشید یه سوال بی ربط شما تو چه رشته ای درس خوندید . چون اگه مربوط باشه یه سوال مهم تر دارم .

بتسی

سلام متاسفانه از مسائل حقوقی سر در نمی یارم . راستش دارم کتاب "آخرین جنبش های هنری قرن بیستم " نوشته ی لویی اسمیت رو می خونم ولی حسابی گیجم کرده گفتم شاید شما خونده باشیدش . اشکال نداره . اینقدر می خونمش تا شاید ازش سر در بیارم فعلا خدانگهدار

این نیز بگذرد

سلام.من پست جدیدتونو توی گوگل ریدر خوندم.جوابشو اینجا میذارم.1- چای و احتمالا شیر 2-زن ها 3-خودش دست به کار می شود 4 -تنوع غذایی کم است،بیشتر برنج 5-اصلا 6-سفره 7-وقت به خصوصی ندارد 8- ماست بیشتر و سالاد کمتر،آب 9- تلویزیون بیشتر،موسیقی کمتر،همه هم حرف می زنند 10-یکی ظرف همه را، مادر و دختران خانواده 11-چای ، نیم تا یک ساعت بعد

درخت ابدی

نثر جفتشون محشره. گلستان تو مصاحبه با "شهروند امروز" نشون داد که خاص می بینه و با این سن و سالش هنوز داره فکر می کنه. اما قائد معتقده دوره ی نثرش دیگه گذشته.

برخلاف نظر آغداشلو ، این اشتهار - ونه شخصیت - فروغ بود که گلستان به شهرت رسانید.قبل از آشنائی بافروغ،چند نفر گلستان را میشناختند؟ چند نفر اسمش را شنیده بودند؟ چند جلد از کتابهای گلستان ،از داستانهای خودش واز ترجمه هایش فروش رفته بود؟ واقعیت را ببینید وخودتان را گول نزنید.

احسان قراخانی

من ابراهیم گلستان را بی اندازه دوست می دارم،یکی از بهترین و برترین نثر نویسانی است که تاریخ ادبیات ایران به خود دیده. خشت و آینه اش یکی از بهترین های سینمای ایران است و هرکدام از داستان هایش،با آن نثر زیبا و شیوایش ،جایگاهی ویژه در ادبیات ما دارد. به قول استاد نازنینیم،آقای آیدین آغداشلو:«آیا نثر فارسی بی آن دو گلستان این چنین فاخر بود؟» البته در این جمله کمی هم تعصب شخصی وجود دارد اما خب،حرف غلطی هم نیست. اما من معتقدم هر انسانی خوبی و بدی را با هم دارد،هر چیز خاکستری است. اما این کتاب چندان به دل من ننشست.همانطور که گفتم جایگاه گلستان،برای من محفوظ است اما این کتاب به نظرم چندان جالب نیست. گلستان کم گفتگو کرده و این به نظرم ضعیف ترین گفت گوی اوست.اولا که گلستان ،در این کتاب حرف چندانی،به نظر من ،برای گفتن ندارد و تنها و تنها درباره ی چیزهایی ساده و بدیهی در هنر حرف زده.ضمنا افرادی را بی رحمانه خرد کرده و اشخاصی را بی اندازه گنده کرده .تمام دستاوردها و شخصیت آن افراد،از قبیل استاد دریابندری،احسان طبری،یارشاطر،شاملو،تقوایی و خیلی های دیگر را بی رحمانه زیر سوال برده. یکی نیست بگوید آقای گلستان!نازنین