آرامشِ ابدیِ درخت

 

 


   ایرن ژاکوب: بیست‌وچهار سالم بود که در زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک بازی کردم. هنوز هم فکر می‌کنم یکی از دو فیلمِ مهمی‌ست که بازی کرده‌ام. آن فیلمِ دیگر هم قرمز است که کارگردانش کیشلوفسکی بود.

   وقتی برای اوّلین‌بار دیدمش و درباره‌ی زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک حرف زد فکر کردم چرا می‌خواهد این نقشِ سخت را به من بسپرد؟ من که خیلی بازیگرِ مشهوری نبودم.

   برایم توضیح داد که دلیلِ اصلی‌اش چشم‌های من است. گفت جوری نگاه می‌کنم که تماشاگر قانع می‌شود.

   یکی دو ماه گذشت و بعد فیلم‌نامه را برایم فرستاد. یک‌روزه خواندمش. عجیب‌ترین فیلم‌نامه‌ای بود که خوانده بودم. هنوز هم همین‌طور است.

   زنگ زدم و گفتم «من باید شما را ببینم؟»

   گفت «چی شده؟»

   گفتم این دختره چرا این‌قدر آدمِ عجیبی‌ست؟»

   گفت «چی‌کار کرده که عجیب است؟»

   گفتم «چرا گاهی همه‌چی را از توی آن توپِ پلاستیکی می‌بیند؟»

   گفت «تا حالا از این توپ‌ها نداشته‌ای؟ معلوم است نداشته‌ای، وگرنه تو هم ترجیح می‌دادی دنیا را از توی این توپ‌ها ببینی.»

   گفتم «چرا باید دستش را بکشد روی تنه‌ی درخت؟ که چی؟»

   گفت «تا حالا دستت را روی بدنه‌ی هیچ درختی نکشیده‌ای؟ معلوم است نکشیده‌ای. درخت آدم را آرام می‌کند. خیلی آرام. آرامشی که در درخت هست توی وجودِ هیچ آدمی پیدا نمی‌شود. همین الان برو پارک و قدیمی‌ترین درختش را پیدا کن و دستت را بکش روی تنه‌اش. کِیف می‌کنی از این کار.»

   شاید اگر آن روز این کار را نکرده بودم در صحنه‌ی آخرِ فیلم نمی‌توانستم آن‌جور با آرامش دستم را روی تنه‌ی درخت بگذارم.

   ترجمه‌ی محسن آزرم

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هنر دوست

سلام استاد.عالی بود برای منی که فیلمنامه ورونیکا را تازگی به زحمت پیدا کردم حالا می توانم با شوقی چند برابر بخوانمش راستی استاد من یه هنرجوی داستان نویسی و فیلمنامه نویسی می خوام وبلاگی بسازم که همزمان که می خوانم و یاد می گیرم مطالبش را در وبلاگ پست کنم مثلن دیروز مهر هفتم برگمن ترجمه زنده یاد هوشنگ طاهری را خوندم و می خوام اولین پستم باشه نظرتون چیه استاد عزیز؟راستی رو این نظرم شما خیلی تاثیر گذار بودید!!!

sana

چرا اینقدر جذابه نمیدونم ولی بازم ممنون خیلی لذت بخش بود.

محمد

سلام آقای آزرم خیییییییییلی قشنگ مینویسین:( خب منم بعضی از مطالبتون رو با ذکر منبع برا دوستام میذارم میشه اجازه بدید؟ خیلی قشنگ مینویسین آخه:(

مریم

این مطلب در مجله ی تجربه هم چاپ شده .درسته؟این ترجمه به صورت کتاب است یا اینکه همان محدود به آن مطلب مجله؟

روباه اندیشه

اقای ازرم امیدوارم که ان کتاب عاشقانه ی گرین رو ترجمه کنید تا بخوانیم . به نظر من هم درخت ادم راارام می کند. اقای ازرم ،مسئول بخش نقد سینمایی کارگاه تجربه چه کسی خواهد بود؟...شما هستید؟

علی جولا

هيچ چيز نمي‌توانم بگويم. الان بعد از خواندن اين پست درست همان حالي را دارم كه در پست بعدي ژوليت بينوش داشت. همين

هومن

وقتی سالها پیش این صحنه دست کشیدن به درخت را دیدم مو بر تنم راست شد، چون بعضی وقتها خودم هم اینکار را می کردم. اما آیا متن کتاب طوری نیست که بشود آنرا کمی شاعرانه تر ترجمه کرد؟ درست است که احتمالا محاوره بین افراد به همین صورت بوده، اما به نظرم برای نوشتن در مورد کسی مثل کیشلوفسکی و سه گانه و ورونیک اش بایستی کمی رمانتیک تر بود تا احساس عمیق جاری در فیلمهایش بیشتر منتقل شود.

الناز

حال و هوای این پست‌ها خیلی خوب بود

علی جولا

از اين گفت و گوي بين ژاكوب و كيشلوفسكي نمي‌شود گذشت. يا يك تاريخ تقريبي براي انتشار كتاب بدهيد (با اين وضعيت نشر مي‌دانم كه دقيق‌اش غير ممكن است) يا اجازه انتشار اين گفت و گو در وبلاگ بنده را.