تقریباً ـــ شعری از یانیس ریتسوس

 

 

چیزهای بی‌ربط را برمی‌دارد ـــ

سنگی، سفالِ شکسته‌ای،

دو چوب‌کبریتِ سوخته،

میخِ زنگ‌زده‌ی دیوارِ روبه‌رو،

برگِ درختی که از پنجره افتاده توی خانه،

قطره‌های آبی که از گلدان‌های دیروزآبیاری‌شده می‌چکند،

کاهی که باد دیروز روی موهات نشانده،

همه را برمی‌دارد و

می‌رود در حیاطِ خانه و

تقریباً یک درخت می‌سازد.

شعر

در همین تقریباً

زندگی می‌کند.

می‌بینی‌اش؟

 

ترجمه‌ی محسن آزرم

لبه‌ی عشق؛ ساخته‌ی جان مِی‌بری

/ 0 نظر / 7 بازدید