نسل سوخته

براي من و نسل من كه سينما را روي پرده ي سينماها تجربه نكرده ايم ، حرف منتقدان نسل هاي قبل چندان قابل درك نيست . آن ها مي گويند سينما فقط روي پرده معنا دارد و ديدن فيلم در ويديو و تلويزيون اصلا سينما به حساب نمي آيد . از يك جهت حرف آن ها درست است .
آن سال ها اگر « سرگيجه »‌ يا « شمال از شمال غربي » روي پرده ي سينماهاي فرنگ مي رفت ، يك دو نسخه اش هم حتما در ايران اكران مي شد . اما حالا ما از دنيا عقب هستيم و مجبوريم فيلم ها را با بدترين كيفيت روي صفحه ي تلويزيون نگاه كنيم . وقتي يك دو ماه پيش داشتم « اتاق وحشت / اتاق امن » ساخته ي «‌ديويد فينچر » را مي ديدم ، فقط به اين فكر مي كردم كه من به عنوان كشته مرده ي « فينچر » بايد براساس كدام تصوير قضاوت كنم ؟ اين اتفاق زماني تكرار شد كه مي خواستم به خواهش « علي معلم » يادداشتي درباره ي « مرد عنكبوتي » بنويسم . يادداشت نوشته شد و « علي معلم » هم لطف كرد و آن را در « دنياي تصوير » منتشر كرد . اما حالا كه به آن يادداشت نگاه مي كنم ، مي بينم گنگ است . مبهم است . پر از حرف هاي كلي است و همه ي اين ها برمي گردد به اين كه من دارم اين فيلم و فيلم هاي ديگر را با محدوديت تمام تماشا مي كنيم .
« خانه ي سينما » هر چهارشنبه در « كانون فيلم » اش فيلم هاي روز را نمايش مي دهد . اين فيلم ها البته هميشه چند ماه بعد از اكران امريكا نمايش داده مي شوند ؛ زماني كه دي.وي.دي فيلم ها به ايران برسند . « تالار كوچك » حوزه ي هنري هم تا پيش از تغيير و تحولات « حوزه » همين گونه بود . تازگي ها هم گويا « تالار كوچك » دوباره نمايش هايش را از سر گرفته است .
اما اين نمايش ها چه فايده اي دارند ؟ چند نفر اين فيلم ها را مي بينند ؟ مگر جزاين است كه هم نسل هاي من سينما را از طريق نشريات سينمايي آموخته ايم ؟
… هنوز هم كسي به فكر ما نيست . مدتي قبل يكي از كارگردان هايي كه به شدت دوست اش دارم ؛ پاي تلفن به من گفت « نسل شما بدجوري تباه شده ، سينما را روي پرده نديده ، موسيقي هاي خوب را نشنيده و نگداشته اند كتاب هاي خوب را بخواند . نسل شما ، نسل سوخته است . »
متاسفانه حق با اين كارگردان دوست داشتني است !

index01.jpg

/ 3 نظر / 5 بازدید
ستاره

يك سوال دارم و آن اين است كه آيا نام آن كارگردان رسول ملاقلي پور نبوده است ؟

کیقباد

اینکه چند سال از وبلاگستان بی خبر بوده باشی ، با تمام بدی هاش حداقل این حسن رو داره که مواجه هستی با کلی وبلاگ و کلی آرشیو نخونده . حالا اگر توو اون زمانه ای که مثلا روزنامه ی جامعه ایی بود و روزی سه بار چاپ ، شاید وقت کم میومد واسه وبلاگ خونی اونم آرشیو هفت هشت ساله . اما این روزا که قربونش برم خبری از روزنامه البته از نوع دلچسبش نیست و اگه از یکی دو صفحه شرق و این روزا دو ماه نامه ی نافه بگذریم بقیه اش همش وقت اضافیه واسه وبلاگ خونی حتی اگه مال چندین سال قبل باشه . و اما حکایت نسل سوخته و تفاوتش با سال 81 و یا چند سال قبلترش اینه که حالا دیگه قضیه فقط ندیدن فیلم توو سینما و روی پرده ی سینما نیست بلکه حکایت حکایت پر آب چشم ندیدن سینماست . ندیدن خود سینماست ! یعنی اون سالها بالاخره چار تا فیلم ایرانی رو میشد توو سینما دید اما حالا صرفنظر از اینکه فیلم خوب کم شده ، حتی همون چند تا فیلم بدرد بخور هم نمیشه توو سینما دید . یعنی که زنگ موبایل و چق چق چیپس و پچ پچ عشاق بی مکان و ... نمیذاره کسی لذت دیدن فیلم بر روی پرده ی بزرگ سینما رو حس کنه . اینجوریه که این نسل سوخته که هنوز در حال سوختن و جلز و ولز ک

رحمتی زاده

ای کاش تالار کوچک به پا میشد دوباره ؛ مثل سابق ...