و تکّه‌تکّه‌شدن رازِ آن وجودِ متّحدی بود...

La double vie de Véronique

 

   ... زندگیِ دوگانه‌ی ورونیک، ظاهراً، داستانِ دو دختر است، دو همزاد (همسان؟) که یکی‌شان (ورونیکا) می‌میرد تا آن دیگری (ورونیک) زندگی را جدّی‌تر بگیرد و بیاموزد که خوشی‌های کوچکِ زندگی را نباید دست‌کم گرفت و آن توپِ کوچک، چیزی فراتر از یک توپ است و نباید گوشه‌ی کیف، کنارِ خرت‌وپرت‌های دیگر، فراموشش کرد. همین؟ دو آدم در دو گوشه‌ی این دنیا؟ این همه‌ی فیلم است؟

   شاعر نوشته بود: و تکّه‌تکّه‌شدن رازِ آن وجودِ متّحدی بود...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعوده

"شاید ورونیک چاره‌ای ندارد غیرِ این‌که در خیالش به مرگِ ورونیکا رضایت دهد تا با خیالی آسوده زندگی‌ کند." هیچ وقت به این فکر نکرده بودم. چقدر عالی. چقدر خوب. چقدر دقیق. مرسی

محمود

آقای آزرم میشه تاویل خودتون از سکانس پایانی فیلم چیه؟منظورم همون صحنه ای که دستش رو از سواری روی درخت گذاشته....

مریم

شاید ورونیک در عکسها این سفر شخصی اش که به قول شما برای بروز ساحت های شخصی اش انجام شده را (با این فرض که با یک ورونیک طرفیم) تمام شده می بیند. حلول در روح دخترکی صدا جادویی یا سفری آگاهانه و واقعی با دوربین عکاسی؟ سال 86 بود که فیلم را دیدم آقای پرتویی هر روز توی کلاس فیلم را توصیه می کرد و از نکته های زیبایش وام می گرفت. هر روز به وبلاگتون سر میزنم نوشته ها همراه با عنوان و عکس عالی هستند.

مائده دامون

عاشق –کیشلوفسکی ام .عاشق نوع نگاهش به آدمها .به زندگی . افسوس که زود مُرد. اولین فیلمی که ازش دیدم .فیلم –داستان کوتاهی درباره عشق – بود .پشت صحنه هم داشت آن فیلم . و هنرپیشه زنش می گفت از کارگردان که بسیار خجالتی بود !!! بعد زندگی دو گانه ورونیک و قرمز و آبی هم که جای خودش را دارد .سفید را دوست ندارم . خانم هنرپیشه فیلم –زندگی دوگانه ورونیک -،ایرنه (اسم این بازیگر را بلدم ) شگفت انگیز است . همزادش در این فیلم چقدر غمگین است .و چه مرگ خوبی دارد .وقت آواز خواندن از دنیا می رود !!! ........................................ راستی آقای آزرم شما چرا به وبلاگ من سر نمی زنید .نشان به آن نشانی که قول دادید .قول دادید .مشتری ثابت بشوید .صاحب مغازه .یعنی من چشمش به در سفید شد !!!!

مائده دامون

"برای محسن آزرم " به مجـــــله گزارش فیلم نامه می دادم .این آخری ها گزارش فیلم خیلی مسخره شده بود .من همان وقتها به مجله نامه می دادم . ساعت یک بعد از ظهر کلاس ژنتیک داشتم .خیلی درس مزخرفی است این درس ژنتیک . قبل ِ کلاس مجله را خریدم .در صفحه پاسخ سردبیر .سردبیر به نامه من جواب داده بود ، اینقدر خوشحال شدم که جیغ کشیدم کنار کیسوسک .از درس ژنتیک هم چیزی نفهمیدم . -فکر کن .من از بچگی .از خیلی خیلی بچگی دوست داشتم نویسنده شوم !!!- حالا چرا این چیزها را گفتم ؟ وقتی امروز سرِ کار دیدم اسم وبلاگم را به لیست وبلاگ ها و وب سایــــــت هایی کـــــه محسن آزرم می خواند ،اضافه شده ، مثل آن روز خوشحال شدم .جیغ کشیدم .آقایان همکار چیزی نگفتند .شاید هم در دلشان گفتند که دختره دیوانه است !!! لطف می کند محسن آزرم . مرا پر می کند از محبت ،،، وقتی کلمه هایم را می خواند .بهش فکر می کند و نظر می دهد .من عاشق خواندنم .دوست دارم دیگران کلمه هایم را بشنوند .یا بخوانند و نظر بدهند .البته فکر نکنید عاشق این هستم که برایم نوشابه بازکنند .نه . من

امیر محمد خوارزمی

سلام به طور اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم تازه فهمیدم کجا باید می یومدم هم مطالبت خیلی خوبه هم پیوندات من هم از اهالی سینما هستم فیلمنامه می نویسم و گاهی فیلم هم می سازم حتما بازم بهت سر می زنم

سامان

کلا من می میرم واسه سینمای کریستف کیشلفسکی. این مرد همیشه قابل ستایش است، مخصوصا با آن موسیقی بی نظیر پرایزنر در فیلم هایش...

علیرضا

احیانا خبری چیزی از شماره جدید نافه دارید؟

مریم

من تازه دیشب این فیلم رو دیدم و بسیار لذت بردم به خصوص از موسیقی فوق العاده و تصاویر آرامش بخش و عادت های عجیب ورونیکا. چند بار هم فیلم را مرور کردم. اما داستان و ماجراهای فیلم تا حدی برایم گنگ یود. از همه اینها ارتباط آن نویسنده را با داستان نمی فهمم و اینکه چرا اینقدر ماجراهای اتفاقی و ظاهرا بی ربط مثل ضبط کردن صدا و 48 ساعت منتظر ماندن نویسنده در فیلم وجود داشت؟ آنجایی هم که ورونیک قبول می کند در دادگاهی برای دوستش شهادت دهد متوجه نشدم :| شاید اگر چندین بار دیگر فیلم را ببینم متوجه شوم. نمی دانم.

نسیم

سلام بوی زندگی ...قدرت اندیشه را از من گرفت این فیلم را از وب لاگ شما شناختم ، من از اینکه مینویسید خوشحالم و به یادم می آورید که می نوشتم ...این فیلم را چندباری دیدم و هنوز در جریانم و ادامه دارد ...