وقتی عینکِ سیم‌پیچ، عاشقِ بَرگِ گُل می‌شود...

 

خیلی دلَم می‌خواست این یادداشتِ کوتاه را با یکی از آن «آ،…»‌هایی که «هادی» [فیلم‌نامه‌نویس/ کارآگاهِ] داستان، مُدام به زبان می‌آوَرَد و حوصله‌یِ دیگران را سَر می‌بَرَد، شروع می‌کردم. از شما چه پنهان که چند جُمله‌ای هم نوشتم؛ امّا نشد و ترجیح دادم جورِ دیگری شروع کنم. چون اصلاً بامزّه از آب درنمی‌آمد و «به خاطرِ فَرانَک»، اساساً، رُمانِ بامزّه‌ای‌ست.

 

این، اولین چیزی‌ست که باید درباره‌یِ داستان بنویسم، و به‌نظرم، کلیدی‌ترین نکته‌یِ داستان هم چیزی جُز این نیست. آقای نویسنده، پیش از هر چیز می‌خواسته داستانی بامزّه بنویسد و در این کار، خوش‌بختانه، موفق بوده است. بعید می‌دانم وقتی کتاب را دست می‌گیرید، در هر صفحه‌اش، دست‌کم، چهار پنج جُمله‌یِ خیلی‌بامزّه [خنده‌دار] پیدا نکنید و حال‌تان خوش نشود. اصلاً همین‌که نویسنده، حالِ همه‌ی‌ِ شخصیت‌هایش را می‌گیرد و همه را تحقیر می‌کند و استثنایی قائل نمی‌شود، واقعاً دلپذیر است.

 

خب، البته، صِرفِ بامزّه‌بودن نمی‌تواند یک داستان را جذّاب کند و به خاطرِ فَرانَک، علاوه بر بامزّه‌گی، داستانی مُعمایی/ کارآگاهی هم هست، که عاشقانه‌بودن از لابه‌لایِ سطرهایش بیرون می‌زنَد. تاریخ ادبیاتِ پلیسی، پُر از است کارآگاه‌های عجیب‌وغریب؛ یکی کشیش است، یکی شاعر، یکی داستان می‌نویسد، یکی کُلِکسیون پیپ و جوراب دارد و یکی دوست دارد فندق‌ها را از درخت بچیند و پوست‌شان را درآورد. در این بین، جای کارآگاهِ فیلمنامه‌نویس [یا فیلم‌نامه‌نویسِ کارآگاه] خالی‌ بود و این امرِ مُهم، فعلاً به کفِ باکفایت [بی‌کفایتِ؟] «هادی درّه پُشت‌کوهی» سپُرده شده که هرچند در عالَمِ فیلم‌نامه‌نویسی، کسی آن‌قدر تحویلش نمی‌گیرد، امّا ذهنِ خلاقَش، بالأخره یک‌جا به کُمکش می‌آید و حقایقِ خانوادگی را کشف می‌کند.

 

به خاطرِ فَرانَک، یک هجوِ تمام‌عیار است؛ شوخی با همه‌چیز است، از دعواهای خانوادگی و ماجراهای خواستگاری بگیرید، تا «قطار سریع‌السیرِ شرق». و نُکته، اتفاقاً، در همین است: آن صحنه‌های ابتدایی داستان [که شرحِ قتلی‌ست به شیوه‌یِ داستان‌های آگاتا کریستی و به‌خصوص قطار…] ناگهان، به غریب‌ترین شکلِ ممکن، به هجو [شما بخوانید: لجن!] کشیده می‌شود و این، در بقیه‌یِ داستان هم دیده می‌شود. آدم‌ها، اعضایِ خانواده‌ای که همه از دماغِ فیل افتاده‌اند، آن‌قدر «ضایع» [حقیر] هستند که به‌خاطرِ چیزهای کوچک، دستِ به نابودی هم می‌زنند. خانه‌یِ «آقای ساعتی» را می‌زنَند، برق و گازِ خانه را هم دَست‌کاری می‌کنند، تا شوخی‌شوخی او و خانواده‌یِ محترمش را به هوا بفرستند...

 

امّا خوب که فکر ‌کنیم، می‌بینیم به‌خاطرِ چیزهای کوچک هم نیست. همه‌یِ دعواها، به‌خاطرِ فَرانَک است، همان دلبَرَکی که هادی در فراقش می‌سوزد و می‌سازد و کسی به او نگفته که فَرانَک در آستانه‌یِ رفتن به خانه‌یِ بخت است. به‌خاطرِ فَرانَک، هادی دست به هرکاری می‌زند و این کارآگاه‌بازی و سرگرم‌شدن با فیلم‌نامه‌ای ننوشتنی و البته غیرقابلِ ساخت، تنها یکی از آن کارها است...

 

بعدالتحریر: مُشخّصاتِ کتاب، از این قرار است: به‌خاطرِ فَرانَک، علیرضا طالب‌زاده، نشرِ مرکز، 1379، 990 تومان

 

بعدِ بعدالتحریر: چاپِ کتاب مُمکن است بعد از این‌همه سال تمام شده باشد؛ سری به دفتر و کتاب‌فروشیِ نشرِ مرکز بزنید.

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
برنا

اين همون فيلمنامه نويس صاحبدلان نيست؟من که کتابش رو نخوندم ولی فيلمنامه صاحبدلانش که خوب بود.اگه اون آقای حامد دوباره عین آدمای عصبی گير نده و وکيل مدافع طالب زاده هم نشه و بگه اين از اون کتابايی نيست که در کتابفروشي ها پيدا نشه!!!همين امروز ميرم پيداش ميکنم.

حبيب آقا

من اين کتاب را چند سال قبل خواندم . واقعا داستان بامزه ای است . جالب است که هيچ جايزه ای هم نگرفت

arash ajam

salam سلام وبلاگ جالبی داری اگه می شه یک سر به وبسایت من بزن نظر یادت نره منون می شم بای

شازده

جون هرکی که دوست داری يه وقت از من تعريف نکنی!!! اين معرفی بود يا ....